شمس الدين حافظ

248

سفينه حافظ ( فارسى )

گر طيره مىنمائى و گر طعنه مىزنى « 1 » * ما نيستيم معتقد شيخ خودپسند طوبى ز قامت تو نيارد كه دم زند * زين قصه بگذرم كه سخن مىشود بلند ز آشفتگى حال من آگاه كى شود * آن را كه دل نگشت گرفتار اين كمند بازار شوق گرم شد آن شمع رخ كجاست * تا جان خود بر آتش رويش كنم سپند حافظ چو ترك غمزهء خوبان نمىكنى * دانى كجاست جاى تو خوارزم يا خجند [ 186 گر مىفروش حاجت رندان روا كند ] 118 [ 1 ] شماره مسلسل 260 گر مىفروش حاجت رندان روا كند * ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند در كارخانه‌اى كه ره علم و عقل نيست * و هم ضعيف راى فضولى چرا كند مطرب بساز عود كه كس بىاجل نمرد * و آن كو نه اين ترانه سرايد خطا كند گر رنج پيشت آيد و گر راحت اى حكيم * نسبت مكن به غير كه اينها خدا كند ما را كه درد عشق و بلاى خمار هست * يا وصل دوست يا مى صافى دوا كند حقا كزين غمان « 2 » برسد مژده امان * گر سالكى بعهد امانت وفا كند ساقى بجام عدل ، بده باده تا گدا * غيرت « 3 » نياورد كه جهان پربلا كند جان رفت در سر مى و حافظ ز عشق سوخت * عيسى دمى كجاست كه احياى ما كند

--> ( 1 ) اگر غضبناك شوى و اگر طعنه بزنى در هر صورت ما معتقد مرد خودپسند نيستيم ، طيره درينجا بمعنى خشمگين و غضبناك شدن آمده است . ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « كزين غمان » نوشته : « كه در زمان » در هر صورت غمان جمع غم است ( 3 ) مجبور نشود ، تعصب نورزد . [ 1 ] تفأل : آقاى على اصغر حكمت در حاشيه كتاب « از سعدى تا جامى » چنين مىنويسند در سال 1313 كه آرامگاه فردوسى را مىساختند صاحبدلان شيراز از خرابى آرامگاه حافظ محزون بودند ، با خود مىانديشيدم كه چه مىشد اگر بنائى در خور مقام لسان الغيب بر فراز قبر -