شمس الدين حافظ

241

سفينه حافظ ( فارسى )

اى دولت آنان كه بشب طلعت خورشيد * طالع شده از زلف پريشان تو يابند خوشوقت كسانى كه ز اقبال جمالت * پيوسته سحرگه به شبستان تو يابند هر خون كه در ايام همايون تو ريزند * جوشان بدل ساغر و ميدان تو يابند فردا چو شهيدان تو انصاف ستانند * خون همه در گردن دربان تو يابند چون حشر شهيدان شود آغاز بمحشر * خاك همه در عرصهء ميدان تو يابند نشگفت گر از آهن مهرت به وجودم * سيماب شده آهن پيكان تو يابند اى دولت حافظ برسد مرگ از سر كويت * خاكين شده‌اى بر سر دربان تو يابند [ 1 ] [ 182 حسب حالى ننوشتيم و شد ايامى چند ] 111 [ 2 ] شماره مسلسل 253 حسب حالى « 1 » ننوشتيم و شد ايامى چند * محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند چون مى از خم به سبو رفت و گل افكند نقاب * فرصت عيش نگه دار و بزن جامى چند قند آميخته با گل نه علاج دل ماست * بوسه‌اى چند بياميز بدشنامى چند اى گدايان خرابات خدا يار شماست * چشم انعام « 2 » مداريد ز انعامى « 3 » چند زاهد از كوچه رندان به‌سلامت بگذر * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند عيب مى جمله بگفتى هنرش نيز بگوى * نفى حكمت مكن از بهر دل عامى چند

--> ( 1 ) چگونگى و بيان حال ( 2 ) انعام بكسر الف يعنى بخشش ، نعمت دادن ( 3 ) انعام بفتح الف يعنى چهارپايان [ 1 ] پاورقى غزل 110 - اين غزل در يكتائى مندرج است ولى از حافظ نمىداند ضمنا در پژمان هم ديده شده و مقطع را در اصل چنين يافته است . [ 2 ] تفأل - آقاى غلامرضا رياضى مىگويد : در شميران در باغى مهمان بودم و آقاى زين العابدين حكمت نيز جزء مدعوين بود ولى به علت گرفتارى نتوانسته بود در آن محفل شركت كند حاضرين همه آشفته و از سفينه حافظ كه نقل آن مجلس بود تفألى زدند و غزل 111 آمد و خيلى مايهء تعجب شد وقتى كه ديدند در غزل مزبور تصريح باسم هم شده است .