شمس الدين حافظ
235
سفينه حافظ ( فارسى )
چشم من از پى اين قافله در راه بماند « 1 » * تا به گوش دلم آواز درا بازآمد گرچه حافظ در رنجش زد و پيمان بشكست * لطف او بين كه به صلح از در ما بازآمد [ لله الحمد كه يارم ز سفر بازآمد ] 101 * [ 1 ] شماره مسلسل 243 لله الحمد كه يارم ز سفر بازآمد * شاد و خرم ز در اهل نظر بازآمد به على الرغم رقيب آنكه همه عمر دراز * دور بود از نظر ما به نظر بازآمد يار بيرونى ما از در ارباب درون * دولتى بود كه يكبار دگر بازآمد از فراقش دل ما در خطرى بود عظيم * همتى دار كه جانم ز خطر بازآمد عاشق بيدل مسكين كه دل و جان شد ازو * دل رنجور از آن شهد و شكر بازآمد تا گرفت از لب چون شهد تو جان چاشنيش * گر به پا رفت ز كوى تو بسر بازآمد سفر كوى تو چون حافظ پردرد گزيد * از غم غربت و ز رنج سفر بازآمد [ 175 صبا به تهنيت « 2 » پير مىفروش آمد ] 102 شماره مسلسل 244 صبا به تهنيت « 2 » پير مىفروش آمد * كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد هوا مسيح نفس گشت و باد نافهگشاى * درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنور لاله چنان برفروخت باد بهار * كه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نيوش « 3 » از من و بعشرت كوش * كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فكر تفرقه بازآى تا شوى مجموع * به حكم آنكه چو ، شد اهرمن « 4 » ، سروش آمد ز مرغ صبح ندانم كه سوسن آزاد « 5 » * چه گوش كرد كه باده زبان خموش آمد
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « در راه بماند » ( بس آب كشيد ) مىباشد كه معنى آن بسيار گريه كردن است ولى به نظر شخص من « در راه بماند » بهتر است . ( 2 ) مباركباد گفتن ( 3 ) بشنو ( 4 ) اهرمن يعنى ديو و سروش يعنى فرشته ( 5 ) معروف است كه گل سوسن آزاد يا سفيد داراى ده زبان است و ساير سوسنها به رنگهاى كبود ، ارزق ، زرد خطائى و غيره فاقد زبان مىباشند [ 1 ] پاورقى غزل 101 - اين غزل در يكتائى هست .