شمس الدين حافظ
218
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 155 اگر روم ز پيش فتنها برانگيزد ] 73 شماره مسلسل 215 اگر روم ز پيش فتنها برانگيزد * و راز طلب بنشينم بكينه برخيزد و گر برهگذرى يكدم از وفادارى * چو گرد در پيش افتم چو باد بگريزد چو گويمش كه چرا با كسان بياميزى * چنان كند كه سر شكم به خون بياميزد و گر كنم طلب نيمبوسه صد افسوس * ز حقهء دهنش چون شكر فروريزد من آن فريب كه در نرگس تو مىبينم * بس آبروى كه با خاك ره برآميزد فراز و شيب بيابان عشق ، دام بلاست * كجاست شيردلى كز بلا نپرهيزد تو عمر خواه و صبورى كه چرخ شعبدهباز * هزار بازى ازين طرفه تر برانگيزد بر آستانهء تسليم سر بنه حافظ * كه گر ستيزه كنى روزگار بستيزد [ دواى درد من بينوا كه مىپرسد ] 74 [ 1 ] شماره مسلسل 216 دواى درد من بينوا « 1 » كه مىپرسد * اگر ز درد بميرم مرا كه مىپرسد بكنج حجره اگر جان دهم بزارى زار * ز حال زار من مبتلا كه مىپرسد جفاست شيوهء خوبان اين زمانه و بس * درين زمانه ز خوبان وفا كه مىپرسد براى كشتن من اى شها تأمل چيست * كشيد تيغ و كشيد از شما كه مىپرسد مدار چشم كه پرسد ترا كسى حافظ * تو بىكسى و غريبى ترا كه مىپرسد [ 156 بحسن و خلق و وفا كس بيار ما نرسد ] 75 شماره مسلسل 217 بحسن و خلق و وفا كس بيار ما نرسد * ترا درين سخن انكار كار ما نرسد اگرچه حسنفروشان بجلوه آمدهاند * كسى بحسن و ملاحت بيار ما نرسد به حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز * بيار يكجهت حقگزار ما نرسد
--> ( 1 ) در يكتائى « بىدوا » نوشته است . [ 1 ] پاورقى غزل 74 - غزل فوق در يكتائى مندرج ولى از حافظ نمىداند ، در قدسى و سودى نيست .