شمس الدين حافظ

219

سفينه حافظ ( فارسى )

هزار نقد ببازار كاينات آرند * يكى به سكّهء صاحت عيار « 1 » ما نرسد دريغ قافلهء عمر كان‌چنان رفتند * كه گردشان بهواى ديار ما نرسد هزار نقش برآيد ز كلك صنع و يكى * بدلپذيرى نقش نگار ما نرسد دلا ز طعن حسودان مرنج و ايمن باش * كه بد بخاطر اميدوار ما نرسد چنان بزى كه اگر خاك ره شوى كس را * غبار خاطرى از رهگذار ما نرسد بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصهء او * بسمع پادشهء كامگار ما نرسد « 2 » [ 1 ] [ كارم ز جور چرخ به سامان نمىرسد ] 76 * شماره مسلسل 218 كارم ز جور چرخ به سامان « 3 » نمىرسد * خون شد دلم ز درد و بدرمان نمىرسد چون خاك راه پست شدم ليك همچنان * تا آب‌رو نمىرودم نان نمىرسد از دستبرد جور زمان اهل درد را * اين غصه بس كه دست سوى جان نمىرسد سيرم ز جان خود بدل راستان ولى * بيچاره را چه چاره كه فرمان نمىرسد در آرزوت گشته گران‌بار غم دلم * آوخ كه آرزوى من ارزان نمىرسد « 4 » تا صدهزار خار نمىرويد از زمين * از گلبنى گلى بگلستان نمىرسد يعقوب را دو ديده ز حسرت سفيد گشت * و آوازه‌اى ز مصر بكنعان نمىرسد پى پاره‌اى « 5 » نمىكنم از هيچ استخوان * تا صدهزار زخم بدندان نمىرسد از حشمت اهل جهل بكيوان رسيده‌اند * جز آه اهل فضل بكيوان نمىرسد

--> ( 1 ) در قدسى « كامل عيار » نوشته شده است ( 2 ) كامكار هم گفته‌اند . ( 3 ) نظام و آراستگى ( 4 ) اين بيت در قدسى و سودى نيست ولى در هاشم رضى هست ( 5 ) ريشه و پى چسبيده به استخوان [ 1 ] پاورقى غزل 75 - گويند حافظ اين غزل را دربارهء خواجه قوام الدين محمد عيار از سرداران و وزير شاه شجاع كه به فرمانش در ( 764 ) كشته شد گفته است ولى جز تصور چيزى نيست .