شمس الدين حافظ
198
سفينه حافظ ( فارسى )
حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ * اگرچه صنعت بسيار در عبادت كرد [ 1 ] [ 132 به آب روشن مى عارفى طهارت كرد ] 44 شماره مسلسل 186 به آب روشن مى عارفى طهارت كرد * على الصباح كه ميخانه را زيارت كرد همينكه ساغر زرين خور نهان گرديد * هلال ابروى ساقى به مى اشارت كرد بيا بميكده و وضع قرب « 1 » و جاهم بين * اگرچه چشم بما واعظ از حقارت كرد نشان مهر و محبت ز جان عاشق جوى * اگرچه خانهء دل محنت تو غارت كرد بهاى بادهء چون لعل چيست جوهر عقل * بيا كه سود كسى برد كاين تجارت كرد دلم ز حلقهء زلفش بجان خريد آشوب * چه سود ديد ندانم كه اين تجارت كرد فلك نظير رخ يار با هزاران خشم * بديد چون مه رويش اگر بصارت كرد « 2 » خوشا نماز و نياز كسى كه از سر درد * به آب ديده و خون جگر طهارت كرد اگر امام جماعت بخواهدش امروز * خبر دهيد كه حافظ بمى طهارت كرد [ مهر مرا ز دل بدر كرد كه كرد ، يار كرد ] 45 * شماره مسلسل 187 مهر مرا ز دل بدر كرد كه كرد ، يار كرد * با من خستهدل دگر كرد كه كرد ، يار كرد
--> [ 1 ] پاورقى غزل 43 - گويند مولانا محمد معمائى صدر اعظم ابو القاسم بابر پسر ميرزا بايسنقر ، زاده شاهرخ ابن تيمور كه از سال ( 854 ) تا ( 861 ) در عراق ، خراسان و فارس حكومت مىكرده . گنبدى از ثروت شخصى بر مزار حافظ بنا نمود و طبق معمول براى افتتاح آن بابر ميرزا را دعوت نمود و ضيافتى شاهانه ترتيب داد اما يكى از شوخان شيراز با استفاده از مصرع دوم بيت سوم ( غزل فوق 43 ) بر ديوار مقابل نشيمن بابر اين بيت را نوشت : اگرچه جملهء اوقاف شهر غارت كرد * خداش خير دهاد آنكه اين عمارت كرد چشم پادشاه بر آن نوشته افتاد و با مولانا محمد معمائى مطايبها نمود ، گويند كه مولانا از اين ظرافت به غايت خشمگين شد اما هر چه پرسوجو كرد نويسنده را نيافت . ( خلاصه از ماهنامه فرهنگ نوشته مهدى اخوان ثالث ) . ( 1 ) قرب يعنى نزديكى و محرميت ( 2 ) بينائى و دانائى