شمس الدين حافظ

199

سفينه حافظ ( فارسى )

روز بروز خوب‌تر بود مرا ز يكديگر * روز مرا ز شب بتر كرد كه كرد ، يار كرد جان و دلم بيك نظر برد ز غمزهء دگر * با من بيدل اين‌قدر كرد كه كرد ، يار كرد گفتم از آن لب اى پسر بوسه بده مرا بزر * لب بكرشمه چون شكر كرد كه كرد ، يار كرد از من مست بىخبر برد بعشوه سيم و زر * پس بفريب قصد سر كرد كه كرد ، يار كرد دى بگه سحر مگر از مى ناب بىخبر * بر سر كوى ما گذر كرد كه كرد ، يار كرد خون ز فراق در جگر ديده به خون و اشك تر * بر تن حافظ اين‌قدر كرد كه كرد ، يار كرد [ 1 ] [ 133 صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد ] 46 شماره مسلسل 188 صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد « 1 » * بنياد مكر با فلك حقه‌باز كرد بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه « 2 » * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد

--> [ 1 ] پاورقى غزل 45 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نيست و گوينده‌اش را نام نمىبرد ، در قدسى و سودى هم نيست . ( 1 ) در بعضى نسخ : صوفى بجلوه آمد و آغاز ناز كرد ( 2 ) « بيضه در كلاه شكستن » كنايه از آبرو بردن و رسوا كردن كسى است ، يك نوع بازى است كه سابقا در ايران مرسوم بوده و در ايام كودكى خود من نيز بارها اين بازى را كرده‌ام و آن بدين طريق است كه ، كودكان و يا جوانان محل دو دسته مىشوند مثلا هر گروه چهار نفر ، يكى از اين دو گروه چهار نفرى مثلا ( گروه اول ) از محل بازى دور شده چشمهاى خود را مىبندند ، و چهار نفر گروه ديگر از بين خود يكى را انتخاب مىنمايند تا تخم مرغى را زير كلاهش طورى مخفى نمايد كه ديده نشود و نتوان تشخيص داد كه زير كلاه كداميك از چهار نفر است - سپس چون پنهان ساختن تخم مرغ انجام شد كلانتر يا سرپرست اين دسته ، گروه دور شده از محل بازى را فرا مىخواند و آمادگى براى شروع بازى را اعلام مىكند گروه اول پس از مشورت با يكديگر بايد بگويند تخم مرغ زير كلاه چه كسى است و اگر راست گفتند فورا سوار چهار نفر كه بازنده هستند مىشوند و مسافتى را از آنها سوارى مىگيرند . اين ظاهر بازى است ، اما حقيقت آنست كه سردستهء گروه دوم بيضه را در زير كلاه كسى از يارانش قرار مىدهد كه به پليدى و بدجنسى و مردم آزارى معروفست - پس از بازگشت گروه اول به كلانترشان با ايماء و اشاره مىفهماند كه بيضه در كجا مخفى است . رئيس گروه اول نيز پس از مدتى مشورت و تفحص دروغى با يارانش و خلاصه صحنه‌سازى ، به پشت پسركى كه بيضه در كلاهش است مىآيد و محكم با كف دست به روى كلاه او مىنوازد تخم مرغ شكسته و سفيدى و زردىاش از سر و روى مخفىكننده سرازير و به اين ترتيب او مفتضح شده و دل ديگران كه از دستش ناراحت هستند خنك مىشود ، سودى اين بازى را به معركه‌گيران براى خنداندن حاضرين نسبت مىدهد كه كار گروه اول را معركه‌گير و كار گروه دوم را يك نفر تماشاچى مسكين انجام مىدهد .