شمس الدين حافظ

182

سفينه حافظ ( فارسى )

چكنم گر نكنم ناله و فرياد و فغان * كز فراق تو چنانم كه بدانديش تو باد روز و شب غصه و خون مىخورم و چون نخورم * چون ز ديدار تو دورم بچه باشم دلشاد تا تو از چشم من سوخته‌دل دور شدى * اى بسا چشمهء خونين كه دل از ديده گشاد از بن هر مژه صد قطرهء خون بيش چكيد * چون برآرد دلم از دست فراقت فرياد حافظ دل‌شده مستغرق يادت شب و روز * تو ازين بنده دل‌خسته به كلى آزاد [ 1 ] [ 101 شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد ] 17 شماره مسلسل 159 شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد * زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد « 1 » گره ز دل بگشا وز سپهر ياد مكن * كه فكر هيچ مهندس چنين گره نگشاد ز انقلاب زمانه عجب مدار كه چرخ * ازين فسانه هزاران هزار دارد ياد قدح به شرط ادب گير زانكه تركيبش * ز كاسهء سر جمشيد و بهمنست و قباد كه آگهست كه كاووس و كى كجا رفتند * كه واقفست كه چون رفت تخت جم بر باد ز حسرت لب شيرين هنوز مىبينم * كه لاله مىدمد از خاك تربت « 2 » فرهاد مگر كه لاله بدانست بىوفائى دهر * كه تا بزاد و بشد جام مى ز كف ننهاد نمىدهند اجازت مرا بسير و سفر * نسيم خاك مصلى و آب ركناباد بيا بيا كه زمانى ز مى خراب شويم * مگر رسيم بگنجى در اين خراب‌آباد

--> [ 1 ] پاورقى غزل 16 - يكتائى گويد اين غزل از سلمان ساوجى است و در سودى هم ذكرى از آن نشده و در بعضى نسخ بيت زير را نيز اضافه دارد و بجاى مقطع است و بجاى حافظ مقطع « من بى » آمده است . ور از آن كم نشود ناله و سوزم بارى * بيم آنست كه سيلاب رود در بغداد ( 1 ) هر چه مىخواهد بشود ، هر چه مىتواند باشد ( 2 ) در اينجا بمعنى قبر است ولى در هر صورت خاك و تربت داراى معنى واحدى هستند به عقيده شخص من اگر بجاى تربت ، ديده ، بگذاريم و يا اينكه مصرع زير را : كه لاله مىدمد از خون ديده فرهاد ، كه استثناء در بعضى نسخ ديده شده قرار دهيم بهتر خواهد بود .