شمس الدين حافظ
150
سفينه حافظ ( فارسى )
حافظا روز اجل گر به كف آرى جامى * يكسر از كوى خرابات برندت ببهشت [ 79 كنون كه مىدمد از بوستان نسيم بهشت ] 82 [ 1 ] شماره مسلسل 108 كنون كه مىدمد از بوستان نسيم بهشت * من و شراب فرحبخش و يار حور سرشت گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز * كه خيمه سايهء ابرست و بزمگه لب كشت چمن حكايت ارديبهشت مىگويد * نه عاقلست « 1 » كه نسيه خريد و نقد بهشت بمى عمارت دل كن كه اين جهان خراب * بر آن سرست كه از خاك ما بسازد خشت وفا مجوى ز دشمن كه پرتوى ندهد * چو شمع صومعه افروزى از چراغ كنشت « 2 » مكن بنامه سياهى ملامت من مست * كه آگهست كه تقدير بر سرش چه نوشت قدم دريغ مدار از جنازهء حافظ * كه گرچه غرق گناهست مىرود ببهشت [ برو اى زاهد و دعوت مكنم سوى بهشت ] 83 * شماره مسلسل 109 برو اى زاهد و دعوت مكنم سوى بهشت * كه خدا در ازل از بهر بهشتم نسرشت « 3 » يك جو از خرمن هستى نتواند برداشت * هر كه در ملك فنا و ره حق دانه نكشت تو و تسبيح و مصلا « 4 » و ره زهد و ورع * من و ميخانه و ناقوس و ره دير كنشت « 5 »
--> ( 1 ) در بعضى نسخ نه عارفست ( 2 ) دير ، معبد ، صومعه يا كليسا . ( 3 ) بعضى بسرشت هم گفتهاند در قدسى بسرشت و در سودى نسرشت است ( 4 ) بمعنى « جا نماز » و « سجاده » و بالاخره محل نماز گذاردن آمده ( 5 ) معبد نصارى - كليسا . [ 1 ] تفأل : ادوارد براون در جلد سوم از تاريخ ادبيات ايران چنين نوشته است : « چون شاعر وفات يافت بعضى از تخطئهكنندگان مانع شدند كه آن را در قبرستان مسلمانان دفن نمايند درين باب بر آن شدند كه از ديوان او فالى گرفته و هر چه حكم كرد عمل كنند و تفأل زده غزل بالا 82 آمد و طرز تفأل اين بود كه غزلهاى حافظ را كه بر قطعات كاغذى نوشته شده بودند در يك سبو جمع و كودكى را گفتند كه يكى را انتخاب كند و چون اين تفأل را زدند غزل فوق آمد » و البته نخستين تفألى بود كه از حافظ زده شد و از آنروز حافظ را « لسان الغيب » لقب دادند ( نتايج الافكار ) - سيفپور فاطمى