شمس الدين حافظ
147
سفينه حافظ ( فارسى )
پنجروزى كه درين مرحله مهلت دارى * خوش به ياساى زمانى كه زمان اينهمه نيست بر لب بحر فنا منتظرى اى ساقى * فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اينهمه نيست زاهد ايمن مشو از بازى غيرت زنهار * كه ره صومعه تا دير مغان اينهمه نيست دردمندى چو من سوختهء زار و نزار * ظاهرا حاجت تقرير و بيان اينهمه نيست از تهتك « 1 » مكن انديشه و چون گل خوش باش * زانكه تمكين جهان گذران اينهمه نيست نام حافظ رقم نيك پذيرفت ولى * پيش رندان رقم سود و زيان اينهمه نيست [ 75 خواب آن نرگس فتان تو بىچيزى نيست ] 77 شماره مسلسل 103 خواب آن نرگس فتان تو بىچيزى نيست * تاب آن زلف پريشان تو بىچيزى نيست از لبت شير روان بود كه من مىگفتم * كاين شكر گرد نمكدان تو بىچيزى نيست چشمهء آبحياتست دهانت امّا * زير لب چاه ز نخدان تو بىچيزى نيست جان درازى تو بادا كه يقين مىدانم * در كمان ناوك مژگان تو بىچيزى نيست مبتلائى بغم و محنت و اندوه و فراق * اى دل اين ناله و افغان تو بىچيزى نيست دوش باد از سر كويش بگلستان بگذشت * اى گل اين چاك گريبان تو بىچيزى نيست درد عشق ار چه دل از خلق نهان مىدارد * حافظ اين ديده گريان تو بىچيزى نيست [ 76 جز آستان توام در جهان پناهى نيست ] 78 شماره مسلسل 104 جز آستان توام در جهان پناهى نيست * سر مرا بجز اين در حواله گاهى نيست عدو چو تيغ كشد ما سپر بيندازيم * كه تيغ ما بجز از نالهاى و آهى نيست چرا ز كوى خرابات روى برتابم * كزين بهم بجهان هيچ رسم و راهى نيست زمانه گر بزند آتشم بخرمن عمر * بگو بسوز كه بر من ببرگ كاهى نيست غلام نرگس جمّاش « 2 » آن سهى سروم * كه از شراب غرورش بكس نگاهى نيست
--> ( 1 ) رسوا و اسرار كسى فاش شدن . ( 2 ) جماش يعنى فريبنده ، شوخ و مست