شمس الدين حافظ
145
سفينه حافظ ( فارسى )
چيست اين سقف بلند سادهء بسيار نقش * زين معمّا هيچ دانا در جهان آگاه نيست صاحب ديوان ما گويا نمىداند حساب * كاندرين طغرا « 1 » نشان حسبة للّه « 2 » نيست هر كه خواهد گو بيا و هر كه خواهد گو برو * گيرودار و حاجب و دربان درين درگاه نيست هر چه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف « 3 » تو بر بالاى كس كوتاه نيست بر در ميخانه رفتن كار يكرنگان بود * خودفروشان را بكوى مىفروشان راه نيست بندهء پير خراباتم كه لطفش دايمست * ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست حافظ ار بر صدر ننشيند ز عالىهمتيست * عاشق دردىكش اندر بند مال و جاه نيست [ 1 ] [ 72 بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست ] 74 شماره مسلسل 100 بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست * آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست هرگه كه دل بعشق دهى خوش دمى بود * در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست ما را بمنع عقل مترسان و مى بيار * كان شحنه « 4 » در ولايت ما هيچكاره نيست از چشم خود بپرس كه ما را كه مىكشد * جانا گناه طالع و جرم ستاره نيست رويش به چشم پاك توان ديد چون هلال * هر ديده جاى جلوهء آن ماهپاره نيست فرصت شمر طريقه رندى كه اين نشان * چون راه گنج بر همهكس آشكاره نيست نگرفت در تو گريه حافظ بههيچروى * حيران آن دلم كه كم از سنگ « 5 » خاره نيست [ 73 روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست ] 75 شماره مسلسل 101 روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست * منت خاك درت بر بصرى نيست كه نيست ناظر روى تو صاحبنظرانند ولى * سرّ گيسوى تو در هيچ سرى نيست كه نيست
--> ( 1 ) القابى كه بر بالا و يا سر فرامين سلاطين مىنوشتند و خطى بوده است منحنى ( 2 ) در راه خدا ( 3 ) خلعت ( 4 ) داروغه ، كلانتر ، كوتوال ( 5 ) سنگ خاره ، سنگى بسيار سخت است . [ 1 ] پاورقى غزل 73 - در مصرع اول بيت چهارم در بعضى نسخ : چه قادر حكمت است و در نسخه يكتائى ، نادر همتست ذكر گرديده .