شمس الدين حافظ

144

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 70 مردم ديدهء ما جز برخت ناظر نيست ] 72 شماره مسلسل 98 مردم ديدهء ما جز برخت ناظر نيست * دل سرگشتهء ما غير ترا ذاكر نيست اشكم احرام « 1 » طواف حرمت مىبندد * گرچه از خون دل ريش دمى ظاهر نيست بستهء دام و قفس باد چو مرغ وحشى * طاير سدره « 2 » اگر در طلبت طاير نيست عاشق مفلس اگر قلب « 3 » دلش كرد نثار * مكنش عيب كه بر نقد روان قادر نيست عاقبت دست بر آن سرو بلندش برسد * هر كرا در طلبت همّت او قاصر نيست از روان‌بخشى عيسى نزنم پيش تو دم * زانكه در روح‌فزائى چو لبت ماهر نيست من كه در آتش سوداى « 4 » تو آهى نزنم * كى توان گفت كه بر داغ دلم صابر نيست روز اوّل كه سر زلف تو ديدم گفتم * كه پريشانى اين سلسله را آخر نيست سر پيوند تو تنها نه دل حافظ راست * كيست آن كش سر پيوند تو در خاطر نيست « 5 » [ 71 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست ] 73 شماره مسلسل 99 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست * در حق ما هر چه گويد جاى هيچ اكراه نيست در طريقت « 6 » هر چه پيش « 7 » سالك آيد خير اوست * در صراط مستقيم « 8 » اى دل كسى گمراه نيست تا چه بازى رخ « 9 » نمايد بيدقى « 10 » خواهيم راند * عرصهء شطرنج رندان را مجال شاه نيست اين چه استغناست يا رب وين چه قادر حاكمست * كاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست

--> ( 1 ) احرام ( كه در اشعار ديگر نيز آمده است ) بمعنى بعضى اعمالست كه در چند روزه حج زائران خانه كعبه آن را اجرا مىكنند ( 2 ) طاير سدره يعنى « پرنده درخت بهشتى يا عرشى » ( 3 ) سكه بد و نادرست ( 4 ) سودا يعنى « سياه ، خلط مخصوص و خون » اما در اينجا بمعنى عشق و معامله مىباشد ( 5 ) اين مصرع از سعدى و مطلع غزلى از طيبات است كه مصرع دوم آن اينست : « يا نظر در تو ندارد مگرش ناظر نيست » . ( 6 ) طريقت يعنى راه و روش و شريعت و آئين رسيدن به حق ( 7 ) سالك بمعنى رونده و پيرو ( 8 ) راه راست ( 9 ) رخ يكى از مهره‌هاى شطرنج است كه باسم برج و قلعه نيز ناميده مىشود ( 10 ) بيدق نام مهره شطرنج كه در صف جلو قرار دارد و عموما به « پياده » موسومست .