شمس الدين حافظ

143

سفينه حافظ ( فارسى )

از بهر خدا زلف مپيراى « 1 » كه ما را * شب نيست كه صد عربده با باد صبا نيست بازآى كه بىروى تو اى شمع دل‌افروز * در بزم حريفان اثر نور و صفا نيست دى مىشد « 2 » و گفتم صنما عهد بجاى آر * گفتا غلط اى خواجه در اين عهد وفا نيست تيمار « 3 » غريبان سبب ذكر جميل « 4 » است * جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست چون چشم تو دل مىبرد از گوشه نشينان * دنبال تو بودن گنه از جانب ما نيست « 5 » گر پير مغان مرشد ما شد چه تفاوت * در هيچ سرى نيست كه سرّى ز خدا نيست گفتن بر خورشيد كه من چشمه نورم * دانند بزرگان كه سزاوار سها « 6 » نيست عاشق چه كند گر نخورد تير ملامت * با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست در صومعهء زاهد و در خلوت صوفى * جز گوشهء ابروى تو محراب « 7 » دعا نيست اى چنگ فروبرده به خون دل حافظ * فكرت مگر از غيرت « 8 » قرآن خدا نيست [ ما را در آرزوى تو پرواى خواب نيست ] 71 * شماره مسلسل 97 ما را در آرزوى تو پرواى خواب نيست * سر جز به خاك كوى تو بردن صواب نيست در دور چشم مست تو هشيار كس نديد * كو ديده كز تصوّر چشمت بخواب نيست در هر كه بنگرم بغمى از تو مبتلاست * يكدل نديده‌ام كه ز عشقت كباب نيست هر كاو بتيغ عشق تو شد كشته روز حشر « 9 » * او را در آن جناب سؤال و جواب نيست حافظ چو زر ببوته « 10 » در افتاد و تاب يافت * عاشق نباشد آنكه چو زر او بتاب « 11 » نيست

--> ( 1 ) از پيراستن يعنى اصلاح سر و زلف و صورت و شاخه درخت و غيره ( 2 ) يعنى « ديروز يارم داشت مىرفت ( 3 ) پرستارى و نوازش ، غمخوارى و دلسوزى ( 4 ) ذكر جميل يعنى « يادآورى نيكىها و خوبىها و زيبائيها ( 5 ) اين مصرع از سعدى است كه خواجه تضمن نموده است ( 6 ) سها نام ستاره‌اى در دب اصغر است ( 7 ) بالاى خانه ، صدر مجلس قبله ، جايگاه شير و يا محراب مسجد ( 8 ) تعصب . ( 9 ) حشر يعنى گرد كردن و جمع كردن مردم و روز حشر يعنى روز قيامت و رستاخيز ( 10 ) ظرف كوچكى كه در آن طلا و نقره را ذوب مىكنند ( 11 ) تاب يعنى پيچ و خم و بمعنى فروغ و جلا و گرمى و بالاخره بمعنى طاقت و توانائى هم هست .