شمس الدين حافظ

142

سفينه حافظ ( فارسى )

خلقى زبان بدعوى عشقش گشاده‌اند * اى من غلام آنكه دلش با زبان يكيست حافظ بر آستانه دولت نهاده سر * دولت در آن سرست كه با آستان يكيست [ 68 ماهم اين هفته شد از شهر و به چشمم ساليست ] 69 [ 1 ] شماره مسلسل 95 ماهم اين هفته شد از شهر و به چشمم ساليست * حال هجران تو چه دانى كه چه مشكل حاليست مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او * عكس خود ديد و گمان كرد كه مشگين‌خاليست اى كه انگشت‌نمائى بكرم در همه شهر * وه كه در كار غريبان عجبت اهماليست مىچكد شير هنوز از لب همچون شكرش * گرچه در عشوه‌گرى هر مژه‌اش قتّاليست بعد ازينم نبود شايبه « 1 » در جوهر فرد * كه دهان تو در اين نكته خوش استدلاليست « 2 » مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * نيّت خير مگردان كه مبارك‌فاليست كوه اندوه فراقت بچه طاقت بكشد * حافظ خسته كه از ناله تنش چون ناليست « 3 » [ 69 كس نيست كه افتاده آن زلف دو تا نيست ] 70 شماره مسلسل 96 كس نيست كه افتاده آن زلف دو تا نيست * در رهگذرى نيست كه دامى ز بلا نيست روى تو مگر آينهء لطف الهيست * حقّا كه چنينست و در اين روى و ريا نيست زاهد دهدم توبه ز روى تو زهى روى * هيچش ز خدا شرم و ز روى تو حيا نيست اى شمع سحر گريه به حال من و خود كن * كاين سوز نهانى نه ترا هست و مرا نيست الله شهيد و كفى الله شهيدا « 4 » * كاين گريه كم از ريزش خون شهدا نيست نرگس طلبد شيوه چشم تو زهى چشم * مسكين خبرش از سر و در ديده حيا نيست

--> ( 1 ) شيله پيله و آلايش ( 2 ) دليل و برهان ( 3 ) نال بمعنى نى و چيز باريك . ( 4 ) خدا شاهد است كه ريختن اشك چشم ما ، كمتر از ريختن خون شهدا نيست . [ 1 ] تفأل : موقعى كه آقاى سيد عبد الرحيم خلخالى مىخواهد نسخه خطى 827 خود را چاپ و منتشر كند تفألى از حافظ مىزند كه اين غزل ( 69 ) مىآيد و كتاب را چاپ و در سال 1306 هجرى شمسى منتشر مىكند .