شمس الدين حافظ
141
سفينه حافظ ( فارسى )
بآستان تو مشكل توان رسيد آرى * عروج بر فلك سرورى بدشواريست قلندران حقيقت به نيمجو نخرند « 1 » * قباى اطلس آنكس كه از هنر عاريست دلش بناله ميازار و ختم كن حافظ * كه رستگارى جاويد در كمآزاريست 67 [ يا رب آن شمع شبافروز ز كاشانهء كيست ] شماره مسلسل 93 يا رب آن شمع شبافروز ز كاشانهء كيست * جان ما سوخت بپرسيد كه جانانهء كيست حاليا خانهبرانداز دل و دين منست * تا هم آغوش كه مىباشد و همخانهء كيست بادهء لعل لبش كز لب من دور مباد * راح « 2 » روح كه و پيمان ده پيمانهء كيست دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو « 3 » * بازپرسيد خدا را كه به پروانهء كيست مىدهد هركسش افسونى « 4 » و معلوم نشد * كه دل نازك او مايل افسانهء كيست يا رب آن شاهوش ماهرخ زهره جبين * درّ يكتاى كه و گوهر يكدانهء كيست آن مى لعل كه ناخورده مرا كرد خراب * همنشين كه و همكاسه و پيمانهء كيست « 5 » گفتم آه از دل ديوانه حافظ بىتو * زير لب خنده زنان گفت كه ديوانهء كيست 68 [ امروز شاه انجمن دلبران يكيست ] * شماره مسلسل 94 امروز شاه انجمن « 6 » دلبران يكيست * دلبر اگر هزار بود دل بر آن يكيست من بهر آن يكى دل و دين دادهام بباد * عيبم مكن كه حاصل هر دو جهان يكيست سودائيان « 7 » عالم پندار را بگوى * سرمايه كم كنيد كه سود و زيان يكيست
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى قلندران حقيقت ، روندگان طريقت ذكر شده و مثل اينكه بهتر است . ( 2 ) شادمانى جان ( 3 ) پرتو يعنى فروغ و روشنى ( 4 ) افسون ورديست كه ساحران مىخوانند ( 5 ) در بعضى بلكه بسيارى نسخ چون درين بيت قافيه « پيمانه » تكرار شده است بيت مزبور را حذف كردهاند . ( 6 ) مجلس و محفل ( 7 ) سودائى يعنى تاجر و كاسب و اهل معامله .