شمس الدين حافظ

130

سفينه حافظ ( فارسى )

يا رب اين كعبه مقصود تماشاگه كيست * كه مغيلان « 1 » طريقش گل و نسرين منست يار من باش كه زيب فلك و زينت دهر * از مه روى تو و اشك چو پروين منست « 2 » حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوان * كه لبش جرعه‌كش خسرو شيرين منست [ 53 منم كه گوشهء ميخانه خانقاه منست ] 47 شماره مسلسل 73 منم كه گوشهء ميخانه خانقاه منست * دعاى پير مغان ورد صبحگاه منست گرم ترانهء « 3 » چنگ و صبوح نيست چه باك * نواى من بسحر آه عذر خواه منست ز پادشاه و گدا فارغم به حمد اللّه * گداى خاك در دوست پادشاه منست غرض ز مسجد و ميخانه‌ام وصال شماست * جز اين خيال ندارم خدا گواه منست مرا گداى تو بودن ز سلطنت خوش‌تر * كه ذل « 4 » جور و جفاى تو عزّ و جاه منست مگر به تيغ اجل خيمه بركنم ورنه * رميدن از در دولت نه رسم و راه منست از آن زمان كه بر اين آستان نهادم روى * مزار مسند « 5 » خورشيد تكيه‌گاه منست گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ * تو در طريق ادب كوش و گو گناه منست [ نمىدانم دل بلبل ز عشق روى گل چونست ] 48 * شماره مسلسل 74 نمىدانم دل بلبل ز عشق روى گل چونست * ولى در غنچه مىبينم كه پيكانهاش در خونست عجب نبود كه بلبل را قرار و خواب كم گردد * رياحين را چو هر ساعت جمال و حسن افزونست نظر كن در گل رعنا كه شكل او چه فتّانست * چه جرم بلبل شيدا اگر بيچاره مفتونست چو از پرده برون آمد گل آنگه بلبل مسكين * اگر در پرده مىنالد دلش از پرده بيرونست اگر مستى كند بلبل درين موسم روا باشد * كه بر هر شاخى از گلبن هزاران جام ميگونست

--> ( 1 ) خارهاى شترى ( 2 ) در خلخالى اين دو بيت اضافه است : از كه درياگرى آموخت خيال تو مگر * رهنمايش شده اين اشك چو پروين منست رسم عاشق‌كشى و شيوه شهر آشوبى * كار آن شوخ سيه‌چرده رنگين منست ( 3 ) نغمه و سرود ( 4 ) خوارى و پستى ( 5 ) جايگاه