شمس الدين حافظ
131
سفينه حافظ ( فارسى )
درين موسم كه بوى عيش در عالم همىآيد * تو خود دانى نگارينا كه كار عاشقان چونست زمان عشرت و شادى گزينى خوش بجان حافظ * غنيمت دان كنون عشرت كه وقت عشرت اكنونست [ 1 ] [ 54 ز گريه مردم چشمم نشسته در خونست ] 49 شماره مسلسل 75 ز گريه مردم « 1 » چشمم نشسته در خونست * ببين كه در طلبت حال مردمان چونست به ياد لعل لب و چشم مست ميگونت * ز جام غم مى لعلى كه مىخورم خونست ز مشرق سر كوى آفتاب طلعت تو * اگر طلوع كند طالعم همايونست « 2 » حكايت لب شيرين كلام فرهادست * شكنج طره « 3 » ليلى مقام مجنونست دلم بجو كه قدت همچو سرو دلجويست * سخن بگو كه كلامت لطيف و موزونست ز دور باده بجان راحتى رسان ساقى * كه رنج خاطرم از جور دور گردونست از آن زمان كه ز دستم برفت يار عزيز * كنار ديده من همچو رود جيحونست « 4 » چگونه شاد شود اندرون غمگينم * به اختيار كه از اختيار بيرونست ز بيخودى طلب يار مىكند حافظ * چو مفلسى كه طلبكار گنج قارونست [ 55 خم زلف تو دام كفر و دينست ] 50 شماره مسلسل 76 خم زلف تو دام كفر و دينست * ز كارستان « 5 » او يك شمه اينست
--> [ 1 ] پاورقى غزل 48 - اين غزل در يكتائى هست و مدعى است كه از حافظ نيست ولى نمىگويد از كيست - در سودى و قدسى هم نديدهام . ( 1 ) يعنى مردمك كه بينائى چشم از آنست ( 2 ) مبارك و فرخنده ( 3 ) چين و شكن زلف ( 4 ) روديست نزديك بلخ - ضمنا در بعضى نسخ مصرع اول اين بيت چنين است : از آن زمان كه ز دستم برفت رود عزيز - كه در اينجا رود بمعنى فرزند است و در نتيجه مىتوان حدس زد كه حافظ اين غزل را در مرگ فرزندش سروده است . ( 5 ) محل كار و كارگاه و نيز بمعنى كارها و سرگذشت اشخاصى كه كارهاى بزرگ انجام دادهاند .