شمس الدين حافظ
129
سفينه حافظ ( فارسى )
مرو به خانه ارباب بىمروّت « 1 » دهر * كه گنج « 2 » عافيتت در سراى خويشتنست بسوخت حافظ و در شرط عشق و جانبازى * هنوز بر سر عهد و وفاى خويشتنست [ 51 لعل سير آب به خون تشنه لب يار منست ] 45 شماره مسلسل 71 لعل سير آب به خون تشنه لب يار منست * وز پى ديدن او دادن جان كار منست شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز * هر كه دل بردن او ديد و در انكار منست ساربان رخت به دروازه مبر كان سر كوى * شاهراهيست كه منزلگه دلدار منست بنده طالع خويشم كه در اين قحط وفا * عشق آن لولى « 3 » سرمست خريدار منست طبله « 4 » عطر گل و درج « 5 » « 6 » عبيرافشانش * فيض يك شمه ز بوى خوش عطار منست باغبان همچو نسيمم ز در باغ مران * كاب گلزار تو از اشك چو گلنار منست شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود * نرگس او كه طبيب دل بيمار منست آنكه در طرز غزل نكته بحافظ آموخت * يار شيرين سخن نادرهگفتار منست [ 52 روزگاريست كه سوداى بتان دين منست ] 46 شماره مسلسل 72 روزگاريست كه سوداى بتان دين منست * غم اين كار نشاط دل غمگين منست ديدن روى ترا ديده جان بين بايد * وين كجا مرتبهء چشم جهانبين منست تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن كرد * خلق را ورد زبان مدحت و تحسين منست دولت فقر خدايا به من ارزانى دار * كاين كرامت سبب حشمت و تمكين « 7 » منست واعظ « 8 » شحنهشناس اين عظمت گو مفروش * زانكه منزلگه سلطان دل مسكين منست
--> ( 1 ) ناجوانمرد . ( 2 ) در بعضى نسخ از جمله انجوى كنج عافيتت ذكر شده است . ( 3 ) رقاصه و رامشگر ( 4 ) جاى عطر ( 5 ) جعبه و قوطى جواهرات ( 6 ) معجون ادويه خوشبو . ( 7 ) مقام گرفتن و رفيع شدن ( 8 ) داروغه و عسس