شمس الدين حافظ
127
سفينه حافظ ( فارسى )
عرضه كردم دو جهان بر دل كار افتاده * بجز از عشق تو باقى همه فانى دانست آن شد اكنون كه ز افواه انامانديشم « 1 » * محتسب نيز از اين عيش نهانى دانست دلبر آسايش ما مصلحت وقت نديد * ورنه از جانب ما دلنگرانى دانست سنگ و گل را كند از يمن نظر لعل و عقيق * هر كه قدر نفس باد يمانى « 2 » دانست اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى * ترسم اين نكته بتحقيق ندانى دانست مى بياور كه ننازد به گل باغ جهان * هر كه غارتگرى باد خزانى دانست حافظ اين گوهر منظوم كه از طبع انگيخت * اثر تربيت آصف ثانى دانست « 3 » [ 49 روضه خلد برين خلوت درويشانست ] 43 شماره مسلسل 69 روضه خلد برين « 4 » خلوت درويشانست * مايه محتشمى « 5 » خدمت درويشانست قصر فردوس كه رضوانش « 6 » بدربانى رفت * منظرى از چمن نزهت « 7 » درويشانست كنج عزلت كه طلسمات عجايب دارد * فتح آن در نظر رحمت درويشانست آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه « 8 » * كيميائيست كه در صحبت درويشانست و آنكه پيشش بنهد تاج تكبر خورشيد * كبريائيست كه در حشمت درويشانست دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلف بشنو دولت درويشانست خسروان قبلهء حاجات جهانند ولى * سببش بندگى حضرت درويشانست از كران تا بكران لشكر ظلمست ولى « 9 » * از ازل تا بابد فرصت « 10 » درويشانست روى مقصود كه شاهان بدعا مىطلبند * مظهرش آينه طلعت درويشانست
--> ( 1 ) انام يعنى خلايق و مردم ( 2 ) يمانى منسوب به يمن است و مكه كه دين اسلام در آنجا ظاهر شد از سرزمين يمن مىباشد ( 3 ) غرض حافظ از آصف ثانى جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع است . ( 4 ) بهشت ( 5 ) كسى كه داراى خدم و حشم باشد ( 6 ) ملائكه دربان بهشت ( 7 ) خرمى ، پاكى ، خوشحالى و تروتازگى ( 8 ) مقصود سكه قلب مسى يا سربى و غيره ( 9 ) از كران تا بكران يعنى از هر سو تا هر سوى ديگر يا از ساحلى تا آن ساحل ( 10 ) درينجا بمعنى نصرت است