شمس الدين حافظ
123
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 45 درين زمانه رفيقى كه خالى از خللست ] 36 شماره مسلسل 62 درين زمانه رفيقى كه خالى از خللست * صراحى مى ناب و سفينه « 1 » غزلست جريده « 2 » رو كه گذرگاه عافيت تنگست * پياله گير كه عمر عزيز بىبدلست نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعملست به چشم عقل در اين رهگذار پرآشوب * جهان و كار جهان بىثبات و بىمحلست دلم اميد فراوان ز وصل روى تو داشت * ولى اجل بره عمر رهزن املست « 3 » ز قسمت ازلى « 4 » چهره سيهبختان * بشست و شوى نگردد سفيد و اين مثلست بگير طرّه مهطلعتى و قصه مخوان * كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحلست خللپذير بود هر بنا كه مىبينى * مگر بناى محبت كه خالى از خللست به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش * چنين كه حافظ ما مست باده ازلست [ 46 گل در بر و مى در كف و معشوقه بكامست ] 37 شماره مسلسل 63 گل در بر و مى در كف و معشوقه بكامست * سلطان جهانم به چنين روز غلامست گو شمع مياريد درين جمع كه امشب * در مجلس ما ماه رخ دوست تمامست در مذهب ما باده حلالست و ليكن * بىروى تو اى سرو گلندام حرامست گوشم همه بر قول نى و نغمه چنگست * چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست در مجلس ما عطر مياميز كه جان را * هر لحظه ز گيسوى تو خوشبوى مشامست از چاشنى « 5 » قند مگو هيچ و ز شكّر * زانرو كه مرا از لب شيرين تو كامست « 6 » تا گنج غمت در دل ويرانه مقيمست * همواره مرا كنج خرابات مقامست
--> ( 1 ) بمعنى كشتى و اينجا غرض ديوان غزلست حافظ همه جا ديوان خود را بنام سفينه مىنامد و ما هم براى شادى روان او ديوان حافظ را سفينه حافظ ناميديم . ( 2 ) جريده بمعنى زبده و دسته و جماعت و شاخه بىبرگ و نيز بمعنى روزنامه و ضمنا « تنها » نيز آمده كه درينجا مقصود همان تنهاست ( 3 ) آرزو و اميد ( 4 ) قديمى و اوليه ( 5 ) مزه ( 6 ) مراد و مقصود