شمس الدين حافظ
124
سفينه حافظ ( فارسى )
از ننگ « 1 » چه گوئى كه مرا نام ز ننگست * وز نام چه پرسى كه مرا ننگ ز نامست مىخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز * و آنكس كه چو ما نيست درين شهر كدامست با محتسبم عيب مگوئيد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب شرب مدامست « 2 » حافظ منشين بىمى و معشوق زمانى * كايام گل و ياسمن و عيد صيامست « 3 » [ 25 شكفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست ] 38 شماره مسلسل 64 شكفته شد گل حمرا « 4 » و گشت بلبل مست * صلاى « 5 » سرخوشى اى صوفيان بادهپرست اساس توبه كه در محكمى چو سنگ نمود * ببين كه جام زجاجى « 6 » چگونهاش بشكست بيار باده كه در بارگاه استغنا * چه پاسبان و چه سلطان چه هوشيار و چه مست ازين رباط « 7 » دو در چون ضرورتست رحيل « 8 » * رواق « 9 » و طاق معيشت چه سربلند و چه پست مقام عيش ميسّر نمىشود بىرنج * بلى به حكم بلا بستهاند عهد الست « 10 » بهست و نيست مرنجان ضمير « 11 » و خوش مىباش * كه نيستيست سرانجام هر كمال كه هست شكوه آصفى و اسب باد « 12 » و منطق طير * بباد رفت و از آن خواجه هيچ طرف نبست به بالوپر مرو از ره كه تير پرتابى « 13 » * هوا گرفت زمانى ولى به خاك نشست زبان كلك تو حافظ چه شكر آن گويد * كه تحفهء سخنت مىبرند دست بدست
--> ( 1 ) عيب و عار ( 2 ) هم بمعنى شراب و هم بمعنى هميشگى و درينجا مقصود شرابست ( 3 ) عيد فطر يا رمضان ( 4 ) گل سرخ ( 5 ) ندا و بانگ ( 6 ) شيشهاى ( 7 ) كاروانسرا و منزل ( 8 ) كوچ كردن ( 9 ) ايوان ( 10 ) روز ازل و زمانى كه ابتدا ندارد ( 11 ) اندرون و دل ( 12 ) مقصود آصف بن برخيا وزير حضرت سليمان پيغمبر و اسب تندرو كه همان باد باشد و منطق طير دانستن يعنى گفتار پرندگان را دريافتن ، كه شيخ عطار آن را منظوم ساخته است و مقصود فناى دولتهاى دنيوى و زوال جاه و جلالها مىباشد و در مصرع دوم - غرض - از خواجه حضرت سليمان است . ( 13 ) تير پرتابى تيرى است كه فقط از نظر شعاع عمل و دور رفتن مورد توجه است نه از نظر اصابت بهدف .