شمس الدين حافظ
121
سفينه حافظ ( فارسى )
شب قدرى چنين عزيز و شريف * با تو تا روز خفتنم هوسست وه كه در دانهاى « 1 » چنين نازك * در شب تار سفتنم « 2 » هوسست اى صبا امشبم مدد فرماى * كه سحرگه شگفتنم هوسست از براى شرف بنوك مژه * خاك راه تو رفتنم هوسست همچو حافظ برغم « 3 » مدعيان * شعر رندانه گفتنم هوسست [ 43 صحن بستان ذوقبخش و صحبت ياران خوشست ] 33 شماره مسلسل 59 صحن بستان ذوقبخش و صحبت ياران خوشست * وقت گل خوش باد كز وى وقت مىخواران خوشست از صبا هر دم مشام جان ما خوش مىشود * آرى آرى طيب انفاس « 4 » هواداران خوشست ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز كرد * ناله كن بلبل كه گلبانگ دلافگاران خوشست مرغ شبخوان را بشارت باد كاندر راه عشق * دوست را با ناله شبهاى بيداران خوشست گرچه در بازار دهر از خوشدلى جز نام نيست « 5 » * شيوه رندى و خوشباشىِّ عيّاران « 6 » خوشست از زبان سوسن آزادهام آمد به گوش * كاندرين دير كهن كار سبكباران خوشست حافظا ترك جهان گفتن طريق خوشدليست * تا نپندارى كه احوال جهانداران خوشست [ 44 كنون كه در بر گل جام بادهء صافست ] 34 شماره مسلسل 60 كنون كه در بر گل جام بادهء صافست * به صد هزار زبان بلبلش در اوصافست بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير * چه وقت مدرسه و بحث كشف « 7 » و كشّافست
--> ( 1 ) دانه در و مرواريد بزرگ را گويند ( 2 ) سوراخ كردن ( 3 ) « برغم » يعنى بر خلاف ميل . ( 4 ) بوى نفسها ( 5 ) در سودى و قدسى اين مصرع چنين است : « نيست در بازار عالم خوشدلى ور زانكه هست » ( 6 ) عيار با تشديد يا بمعنى ولگرد و زرنگ و چابك مىباشد همچنين فرد زياد عاقل و دائم در جست و خيز و حركت و چابك ( 7 ) در مورد كشاف به پاورقى غزل بعدى 35 مراجعه شود