شمس الدين حافظ

114

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 37 بيا كه قصر امل « 1 » سخت سست‌بنيادست ] 23 [ 1 ] شماره مسلسل 49 بيا كه قصر امل « 1 » سخت سست‌بنيادست * بيار باده كه بنياد عمر بربادست غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست چه گويمت كه بميخانه دوش مست و خراب * سروش عالم غيبم چه مژدها دادست كه اى بلندنظر شاه‌باز سدره‌نشين « 2 » * نشيمن تو نه اين كنج محنت آبادست ترا ز كنگره عرش مىزنند صفير « 3 » * ندانمت كه در اين دامگه چه افتادست نصيحتى كنمت ياد گير و در عمل آور * كه اين حديث ز پير طريقتم يادست « 4 » غم جهان مخور و پند من مبر از ياد * كه اين لطيفه نغزم ز رهروى يادست رضا بداده بده و ز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو در اختيار نگشادست مجو درستى عهد از جهان سست‌نهاد * كه اين عجوز « 5 » عروس هزار دامادست

--> ( 1 ) آرزو ( 2 ) درختى در بهشت ، يا عرش - از سدره‌نشين و شاه‌باز سدره‌نشين مقصود روح منفك از مبدأ و خداست و يعنى ملائكه مقرب ( 3 ) بانگ بلند ، سوت . ( 4 ) گويند كه مقصود حافظ از پير طريقت در اينجا « خواجوى كرمانى » است كه قبلا اين مضمون را چنين گفته : دل بر اين پيرزن عشوه‌گر دهر مبند * كاين عجوزيست كه در عقد دو صد دامادست ( 5 ) عجوز قاعدتا بدون « ه » مىباشد كه عامه « عجوزه » تلفظ مىكنند ولى مضمون آن بيت از سعديست كه مىگويد : عروس ملك نكوروى دختريست وليك * وفا نمىكند اين سست مهر با داماد و نيز « اوحدى » گويد : مده بشاهد دنيا عنان دل زنهار * كه اين عجوز عروس هزار دامادست و حافظ مصرع دوم اين بيت را تضمين كرده است ولى بهر صورت بعضى عقيده دارند كه بهترست « پير طريقت » حافظ را « اوحدى » بدانيم [ 1 ] پاورقى غزل 23 - اين غزل باستقبال غزلى از اوحدى بدين مطلع است : مباش بنده آن كز غم تو آزادست * غمش مخور كه بغم خوردن تو دلشادست