شمس الدين حافظ
113
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 36 تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست ] 21 شماره مسلسل 47 تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست * دل سودازده از غصه دو نيم افتادست چشم جادوى تو خود عين سواد « 1 » سحرست * اينقدر هست كه اين نسخه سقيم « 2 » افتادست در خم زلف تو آن خال سيه دانى چيست * نقطه دوده كه در حلقهء جيم افتادست سايه سرو تو بر قالبم اى عيسى دم * عكس روحيست كه بر عظم رميم « 3 » افتادست زلف مشكين تو در گلشن فردوس عذار * چيست طاووس كه در باغ نعيم « 4 » افتادست دل من در هوس روى تو اى مونس جان * خاك راهيست كه در پاى نسيم افتادست همچو گرد اين تن خاكى نتواند برخاست * از سر كوى تو زانرو كه عظيم « 5 » افتادست آنكه جز كعبه مقامش نبد از ياد لبت * بر در ميكده ديدم كه مقيم افتادست حافظ گمشده را با غمت اى جان عزيز * اتحاديست كه از عهد قديم افتادست [ 35 برو به كار خود اى واعظ اين چه فريادست ] 22 * [ 1 ] شماره مسلسل 48 برو به كار خود اى واعظ اين چه فريادست * مرا فتاده دل از كف ترا چه افتادست بكام تا نرساند مرا لبش چون نى * نصيحت همه عالم به گوش من بادست ميان او كه خدا آفريده است از هيچ * دقيقهايست « 6 » كه هيچ آفريده نگشادست گداى كوى تو از هشت خلد « 7 » مستغنيست * اسير بند تو از هر دو عالم آزادست اگر چه مستى عشقم خراب كرد ولى * اساس هستى من زين خراب آبادست دلا منال ز بيداد عشق يار كه يار * ترا نصيب همين كرده است و اين دادست برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ * كزين فسانه و افسون مرا بسى يادست
--> ( 1 ) شبح ، سياهى ، اثر ( 2 ) نادرست و غلط . ( 3 ) استخوان پوسيده و كهنه ( 4 ) بهشت ( 5 ) سخت و محكم . ( 6 ) نكتهء باريك ( 7 ) هشت خلد يا هشت بهشت عبارتند از : خلد - دارالسلام - دار القرار - جنت عدن - جنت الماوى - جنت النعيم - عليين - فردوس . [ 1 ] پاورقى غزل 22 - سيفپور فاطمى مىگويد ، اين غزل از سلمان ساوجى است آقاى دكتر معين و آقاى پژمان نيز آن را از سلمان ساوجى ميدانند .