شمس الدين حافظ
106
سفينه حافظ ( فارسى )
ما را كشيده يار سوى دار مىبرد * ساقى بيار باده دم گيرودار ماست ما با وجود سنگ ملامت سلامتيم * گويا كه سنگهاى ملامت حصار ماست بىزخم تيغ عشق ، ز عالم نمىرويم * بيرون شدن ز معركه بىزخم ، عار ماست [ مدتى شد كاتش سوداى او در جان ماست ] 11 * شماره مسلسل 37 مدتى شد كاتش سوداى او در جان ماست * وين تمنّا بين كه دايم در دل ويران ماست مردم چشمم به خوناب جگر غرقست از آنك * چشمه مهر رخش در سينه نالان ماست آب حيوان قطرهاى زان لعل همچون شكّر است * قرص خور عكسى ز روى آن مه تابان ماست تا نفخت فيه من روحى « 1 » شنيدم شد يقين * بر من اين معنى كه ما زان وى اوزان ماست هر دلى را اطلاعى نيست بر اسرار عشق * محرم اين سرّ معنى دار علوى « 2 » جان ماست چند گوئى اى مذكّر « 3 » شرح دين خاموش باش * دين ما در هر دو عالم صحبت جانان ماست حافظا تا روز آخر شكر اين نعمت گزار * كان صنم از روز اول دارو و درمان ماست « 4 » [ 23 خيال روى تو در هر طريق همره ماست ] 12 شماره مسلسل 38 خيال روى تو در هر طريق همره ماست * نسيم موى تو پيوند جان آگه ماست ببين كه سيب زنخدان تو چه مىگويد * هزار يوسف مصرى فتاده در چه ماست برغم « 5 » مدعيانى كه منع عشق كنند * جمال و چهره تو حجت موجه « 6 » ماست
--> ( 1 ) آيه قرآن است و بدين معنى كه : در او از روح خود دميدم . ( 2 ) علوى يعنى بالائى و هر چه منسوب به بالا و مخصوصا بسماء و كواكب باشد . ( 3 ) ذكركننده و گوينده ( 4 ) در بعضى نسخ بجاى « دارو و درمان » . « مونس و مهمان ماست » ذكر شده است . ( 5 ) برغم يعنى بر خلاف ميل . ( 6 ) حجت موجه يعنى دليل كافى و درست و پسنديده