شمس الدين حافظ

105

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 22 چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست ] 9 [ 1 ] شماره مسلسل 35 چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخن‌شناس نيى دلبرا خطا اينجاست سرم بدنيى و عقبى فرونمىآيد * تبارك الله « 1 » از اين فتنه‌ها كه در سر ماست در اندرون من خسته‌دل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم ز پرده برون شد كجائى اى مطرب * بنال هان كه ازين پرده كار ما بنواست مرا به كار جهان هرگز التفات نبود * رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست نخفته‌ام بخيالى كه مىپزم شبها * خمار صد شبه دارم شرابخانه كجاست چنين كه صومعه آلوده شد به خون دلم * گرم بباده بشوئيد حق بدست شماست از آن بدير مغانم عزيز مىدارند * كه آتشى كه نميرد هميشه در دل ماست چه ساز بود كه بنواخت دوش آن مطرب * كه رفت عمرو دماغم هنوز پر ز نواست چنين كه خرقه مىآلوده‌ام من از مستى * كجاست وقت عبادت چه جاى ورد و دعاست نداى عشق تو در دوشم اندرون دادند * فضاى سينه ز شوقم هنوز پرآواست از آن زمان كه بحافظ رسيد صوت حبيب * ز شوق ، كوه دل او هنوز پر ز صداست « 2 » [ اين دم كه يار قاتل جان‌فگار ماست ] 10 * [ 2 ] شماره مسلسل 36 اين دم كه يار قاتل جان‌فگار ماست * شمشير تيز كرده و در فكر كار ماست سعيى كند بكشتن ما هر كه يار ماست * ما عاشقيم كشته شدن اعتبار ماست

--> ( 1 ) بطور تعجب ادا شده و بمعنى « مبارك گرداند خدا » مىباشد ( 2 ) صدا يعنى بانگ و آوازى كه از انعكاس آواز در كوه دوباره به گوش رسد . [ 1 ] تفأل : آقاى پژمان در چاپ 1318 كتاب خود پس از ذكر اينكه در آغاز جوانى و ايجاد ذوق شعر و شاعرى و علاقه مفرط به سعدى و مطالعه چند روزى حافظ و عدم درك مفهوم آن ، روح حافظ را مخاطب قرار داده مىگويد « اى حافظ من در ديوان تو اشعارى كه شايسته اين‌همه بلندنامى باشد نمىبينم و نمىدانم علت اشتهارت چيست ؟ در اين لحظه نسيمى وزيده اوراق كتاب را بهم زده و اين غزل را در برابر چشمم قرار داد » ( غزل 9 ) [ 2 ] پاورقى غزل 10 - اين غزل را يكتائى در ديوانش ضبط و مدعى است كه از حافظ نيست ولى نمىگويد از كيست .