أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

651

مناقب العارفين ( فارسى )

لاغر و گردن باريك و چهره‌هاى زرد زاريها مىكرد و صاحب درد عظيمش ديذم ، تا حدّى كه بر روى آب شط سجّاده مىانداخت و نماز مىكرد « 3 » و با اين همه قربت و قدرت از حق تعالى التماس مىكرد كه الها و پاذشاها ! بهتر ازين حالتم و حيرتم ببخش كه ازينها مرا هيچ سوذى نيست ، همين لحظه به گوش او گفتم كه حضرت مولانا شمس الدين ما در دمشق است ، گرد هنگامها مىگردد و تفرّج خلايق مىكنذ ، اكنون آن جايگاه رو تا آن پاذشاه عشق « 7 » ترا بذين « 1 » حال « 2 » بينذ و بر اين زارى و نزارى تو بخندذ تا مطلوبت « 13 » ميسّر شوذ و از درونت حالتى كه جويان آنى ، سر زنذ ؛ همان‌دم آن درويش دل‌ريش نصيحت مرا قبول كرده بىتوقّف روانه شذ « 10 » ؛ چون بدمشق به حضرت مولانا شمس رسيذ و هيئت آن فقير نزار به نظر مباركش خوش آمذه در حال تبسّمى بكرد ، همان ساعت در باطن او نورى و شورى « 12 » از عالم غيب سر زذ و شورى عظيم پديذ آمذه در چرخ برين برآمذه ، به كمالى رسيذ كه غايت نهمت و نهايت « 14 » همّت عارفان « 4 » كامل است ، وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ * ( 2 / 212 ؛ 3 / 37 ؛ 24 / 38 ) شعر ( منسرح ) يك نظرى بيش نيست آنِ فقير اى پسر « 17 » * بربرذت آن نظر سوى اثير اى پسر « 4 / 55 » همچنان خلفاى عظام عظّم اللّه قدرهم از حضرت مولانا روايت كردند كه روزى بياران حكايت مىكرد كه در اوايل

--> ( 4 / 55 ) Z 182 ب B 170 ب K 144408 ، II , H ؛ 85 ، II , T ( 3 ) نماز مىكرد BK : نمازى كرد Z ( 7 ) عشق ZK : - B ( 1 ) بذين ZK : برين B ( 2 ) حال B : - ZK ( 10 ) [ سطر 8 - 10 ] . . . شذ ZK : - B ( 13 ) مطلوبت Z : مطلوب K ( 12 ) شورى ZK : سوزى B ( 14 ) نهايت B : عنايت ZK ( 4 ) عارفان ZK : عرفان B ( 17 ) پسر Z : + نهايت BK