أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
650
مناقب العارفين ( فارسى )
همانا كه حضرت مولانا خوذ را برداشت و در حوض خانقاه انداخت و آن روز سماعى « 2 » عظيم شذ ، و چندانى علما و اكابر مريد و بنده شذند كه در تقرير « 3 » تحرير گنجد ؟ « 4 / 53 » همچنان روزى در مجمع علما مولانا شمس معرفت مىفرموذ ، گفت : اين همه تحصيل كردن و علوم « 5 » خواندن آدمى و زحمات كشيذن براى آنست « 6 » تا نفس حرون او همچون هارون موسى منقاد و ذلول شوذ و تذلّل و مسكنت نمايذ ، چنانك يوغى را در گردن گاو براى آن كنند « 8 » تا رام شوذ و به آرام تمام زمين را شيار كنذ تا آن زمين دانا دانه پذيرنده شوذ و بعوض خار و خشك خشك « 9 » انواع حبوب و رياحين رعنا دمذ و از آن گلها گلها دمذ « 10 » ، و چون آن علم ترا مطيع و منقاد نتوانذ كردن ، پس آن علم عنا و زحمت باشذ آدمى را شعر « 12 » ( خفيف ) علم كز تو ترا بنستانذ * جهل از آن علم به بوذ صذ بار « 13 » « 4 / 54 » همچنان حضرت ولد قدّس اللّه سرّه العزيز روايت كرد كه روزى حضرت پذرم را در خلوت خوذ حالت انسلاخ شذه بوذ و تا چند ساعت رصدى در آن استغراق مانده ؛ بعد از آنك از عالم وله بازآمذ ، بطريق نياز از آن حال استفسار كردم ؛ فرموذ كه بهاء الدين شخصى را ديذم در بغداذ « 18 » كه سالهاى بسيار به رياضت و مجاهده « 19 » مشغول گشته بوذ و با تن
--> ( 4 / 53 - 4 / 54 ) Z 182 ب B 170 آ K 143408 ، II , H ؛ 83 - 82 ، II , T ( 2 ) سماعى BK : سماع Z ( 3 ) تقرير ZK : + و B ( 5 ) علوم hZBK : نجوم Z ( 6 ) آنست ZK : + كه B ( 8 ) كنند ZK : كند B ( 9 ) خشك خشك BK : خشك Z ( 10 ) كلها دمذ KB : كلها دهذ Z ( 12 ) شعر ZK : - B ( 13 ) b بار BK : + الحكاية Z ( 18 ) در بغداذ ZK كه B ( 19 ) مجاهده BK : مجاهدها Z