أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
637
مناقب العارفين ( فارسى )
انبيا در آرزوى آنست كه كاشكى در زمان او بوذيمى و سخن او بشنوذيمى ؛ اكنون ضايع مكنيذ ؛ هركه اخلاص او بيشتر بوذ بعالم حق پيشتر پيوست ؛ اكنون من دوست مولانا باشم و مرا يقين است كه « 3 » مولانا ولىّ خذاست ؛ اكنون دوست دوست خذا ولىّ خذا باشذ كه « 4 » اين مقرّرست ، هميشه روى آفتاب به مولاناست ؛ زيرا كه روى مولانا به آفتابست ، پشت آفتاب به ديگرانست ، رويش به آسمانها ؛ هيچ كتابى مفيدتر از پيشانى دوست نيست ؛ الّا هركسى دوست كامل نيست ، بعضى عشر دوستند و بعضى « 7 » نصف عشر دوستند و اگر نى « 8 » بر او معتكف شذى « 1 » ؛ پس هر دوستى چون سى پارهايست ، جامع اين سى پاره « 9 » حق است تعالى « 4 / 39 » همچنان از حضرت سلطان ولد منقولست كه روزى صوفيان اخيار ، از حضرت و الدم خذاوندگار سؤال كردند كه ابا يزيد رحمة اللّه عليه گفته است رأيت ربّى فى « 12 » صورة امرد اين چون باشذ ؟ فرموذ كه اين معنى دو حكم دارذ : يا در صورت امرد خذا را مىديذ ، يا خوذ خذا پيش او به صورت امرد مصوّر « 14 » مىشذ بسبب ميل ابا يزيد ؛ بعد از آن فرموذ كه مولانا شمس الدين تبريزى را زنى بوذ كيميا نام ؛ روزى ازو خشم گرفت و به طرف باغهاى مرام رفت ، حضرت مولانا به زنان مدرسه اشارت فرموذ كه برويذ و كيميا خاتون را بياوريذ كه خاطر مولانا شمس الدين را بوى تعلّق عظيم است ؛ جوقى زنان كار راستى مىكردند كه بطلب او بروند ، همانا كه مولانا نزد شمس الدين درآمذ و او « 19 »
--> ( 4 / 39 ) Z 179 آ B 167 آ K 133399 ، II , H ؛ 69 ، II , T ( 3 ) كه ZK : - B ( 4 ) كه Z : - BK ( 7 ) و بعضى K : بعضى ZB ( 8 ) و اكرنى ZK : اكرنى B ( 1 ) شذى ZK : - B ( 9 ) پاره Z : پارها BK ( 12 ) فى ZK : على B ( 14 ) مصور hZEK : - Z ( 19 ) واو BK : و Z