أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
638
مناقب العارفين ( فارسى )
در خرگاه نشسته بوذ ، ديذ كه مولانا شمس الدين با كيميا در سخن است و دستبازى مىكنذ و كيميا به همان جامهها كه پوشيذه بوذ نشسته است ؛ مولانا در تعجّب ماند و زنان ياران هنوز نرفته بوذ ؛ مولانا بيرون آمذ و در مدرسه طوافى مىكرد تا ايشان در ذوق و ملاعبهء خوذ مشغول باشند ؛ بعد از آن مولانا شمس الدين آواز داذ كه اندرون درآ ، چون درآمذ غير ازو هيچ كس را نديذ ؛ مولانا از آن سرّ بازپرسيذ كه كيميا خاتون « 7 » كجا رفت ؟ فرموذ كه « 1 » خذاوند تعالى مرا چندان دوست مىدارذ كه بهر صورتى « 8 » كه مىخواهم بر من مىآيذ ؛ اين دم به صورتى كيميا آمذه بوذ و مصوّر شذه ؛ پس احوال با يزيد چنين بوذه باشذ « 10 » كه حق تعالى به صورت امردى برو مصوّر مىشذ شعر « 11 » ( هزج ) چو صورت اندر آئى تو چه خوب و جانفزائى تو * چو صورت را بيندازى همان عشقى همان فردى « 13 » « 4 / 40 » همچنان ياران كبير و پيران خبير چنان روايت كردند كه شبى « 15 » حضرت مولانا و خدمت شمس الدين بر بام مدرسه در كوشكى خلوت صحبتى كرده بوذند و آن شب مهتاب « 16 » عظيم بوذ و خلايق بر بامهاشان خفته بوذند و ايشان را حالتى « 17 » و حيرتى و خبرتى « 18 » عجيب روى نموذه ؛ همانا كه مولانا شمس الدين روى مبارك بمولانا كرده فرموذ كه اين
--> ( 4 / 40 ) Z 179 آ B 167 ب K 134400 ، II , H ؛ 69 ، II , T ( 7 ) خاتون Z : - BK ( 1 ) كه ZK : - B ( 8 ) صورتى ZB : صورت K ( 10 ) باشذ ZB : شد K ( 11 ) شعر ZK : - B ( 13 ) فردى ZK : - B ( 15 ) شبى ZK : + با B ( 16 ) مهتاب ZK : ماهتاب B ( 17 ) حالتى ZK : - B ( 18 ) و خبرتى BK : - Z