أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
621
مناقب العارفين ( فارسى )
تدبير اين تقدير فرومىماندند و مريدان « 1 » را به هيچ نوع « 2 » معلوم نشذ كه او چه كس است « 3 » « 4 / 10 » همچنان در آن جلوت خلوت كه مىبوذند صذ هزار اسئله و اجوبه و امتحانات عجيب كه مولانا شمس الدين مىفرموذ و انصافها مىداذ ، چه آن جنس حال و مقال از هيچ شيخى و قطبى نه ديذه بوذ و نه شنيذه « 4 / 11 » همچنان حضرت سلطان العارفين چلبى عارف قدّس اللّه سرّه العزيز « 8 » از حضرت ولد عظّم اللّه ذكره روايت كرد كه روزى مولانا شمس الدين بطريق امتحان و ناز عظيم از حضرت والدم شاهدى « 9 » التماس كرد ؛ پذرم حرم خوذ كرا خاتون را كه در جمال و كمال جميلهء زمان و سارهء ثانى بوذ و در عفّت و عصمت مريم عهد خوذ ، دست بگرفته در ميان آورد ؛ فرموذ كه او خواهر جان منست نمىبايذ ؛ بلك ناز « 13 » نازنين شاهد پسرى مىخواهم كه « 14 » به من خدمتى كنذ ؛ فى الحال فرزند خوذ سلطان ولد را كه يوسف يوسفان بوذ پيش آورد و گفت : اميذست « 15 » كه به خدمت و كفشگردانى شما لايق باشذ ؛ فرموذ كه او فرزند دلبند منست ؛ حاليا قدرى « 16 » اگر صهبا دست داذى اوقات بجاى آب استعمال مىكردم كه مرا از آن ناگزيرست ؛ همانا كه حضرت پذرم بنفسه بيرون آمذه ديذم كه سبوئى از محلّهء جهودان
--> ( 4 / 10 - 4 / 11 ) Z 174 آ B 162 آ K 386 - 121387 ، II , H ؛ 50 ؛ II , T ( 1 ) مريدان را ZK : مريدان B ( 2 ) نوع ZB : وجه K ( 3 ) كس است BK : + و Z ( 8 ) سره العزيز ZK : - B ( 9 ) شاهدى BK : شاهد Z ( 13 ) ناز ZK : - B ( 14 ) كه ZB : - K ( 15 ) اميذست ZB : اوميدست K ( 16 ) قدرى ZK - اكر B