أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
608
مناقب العارفين ( فارسى )
تا از صحبت پاك ايشان چها يابند « 1 » و از بركت محبّت ايشان به كجاها رسند ؛ فى الحال سر باز كرده با اهل و عيال مريد و بنده شذند « 2 » « 3 / 598 » همچنان مفخر الابرار شيخ محمود نجّار رحمه اللّه نقل فرموذ كه سالى حضرت خذاوندگار . با اصحاب و عيال مبنى بر عادت قديم بجانب آبگرم مىرفتند ؛ همانا كه چون به پول ابو الحسن كه قريب مرج آبگرم است رسيذند ، كاروان همان جايگاه نزول كردند و آن « 6 » پليست هول ؛ و از ميان مرج و نيستان آن آبى عظيم سهمناك بيرون مىآيذ « 7 » و از آنجا مىگذرذ و مشهورست كه در آن آب خذاوند آب هست و آن تركان صواسّى گويند « 8 » و هر سالى « 3 » البتّه « 4 » بايذ كه جانورى و امّا آدمىء را فروبرذ و خفه كرده به روى آب اندازذ ؛ مگر حضرت حرم مولانا همين حكايت را به خذاوندگار روايت كرده مىنموذ كه يعنى « 11 » به كنار آن آب تنها نبايذ رفتن ؛ مباذا كه چشم زخمى واقع شوذ ؛ فى الحال حضرت مولانا تبسّم كنان برخاست كه « 13 » زهى خوش « 5 » ! من سالهاست كه در آرزوى خذاوند اين آبم ؛ اميذ است « 14 » كه او را دريابم و همچنان با فرجى و دستار خوذ را در آن آب مهلك « 15 » انداخته « 16 » ، ناپديذ شذ ؛ اصحاب فرياذها كردند و ترصّد نموذند تا چه پيش آيذ ، بعد از لحظهء حضرت كرا خاتون ديذ كه شخصى بس مهيب از فرق سر تا قدم در موى غرق شذه « 17 » رويش
--> ( 3 / 598 ) Z 170 ب B 159 ب K 109377 ، II , H ؛ 34 ، I , T ( 1 ) يابند ZB : باشد K ( 2 ) شذند BK : + الحكاية Z ( 6 ) و آن ZK : آن B ( 7 ) مىآيذ ZK : مىآمده B ( 8 ) [ سطر 8 - 9 ] و آن . . . كويند ZK : - B ( 3 ) سالى ZK : سال B ( 4 ) البته ZK - بايذ كه B ( 11 ) كه يعنى B : يعنى ZK ( 13 ) كه ZK : - B ( 5 ) خوش ZK : + كه B ( 14 ) اميذ است ZB : اوميد است K ( 15 ) آب مهلك ZK : - B ( 16 ) انداخته ZB : انداخت K ( 17 ) شذه ZK : - B