أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

86

مناقب العارفين ( فارسى )

شعر ( رمل ) تبريز « 2 » عهد كردم كه چو شمس الدين بيايذ * بنهم به شكرِ اين سر كه بغيرِ سر ندارم الهام آمذ كه باقليم « 4 » روم رو ، تا به مقصود و مطلوب حقيقى برسى ؛ كمر اخلاص در ميان جان بسته بصدق تمام و عشق عظيم جانب ملك روم روانه شذ بعضى گويند كه « 7 » از دمشق بروم آمذ و بعضى گفتند كه باز بتبريز رفته ، بروم آمذ ؛ و چون به شهر قونيه وصول يافت ، چنانك مشهورست در خان شكرفروشان نزول كرده ، حجرهء بگرفت و بر در حجره‌اش دو سه دينارى قفلى نادر مىنهاذ ، و مفتاح را در گوشهء دستارچهء قيمتى بسته بر دوش مىانداخت ، تا خلق را گمان آيذ كه او تاجر بزرگست ؛ خوذ در حجره غير از كهنه حصيرى و شكسته كوزهء « 13 » و بالشى « 12 » از خشت خام نبوذ ؛ در ده و پانزده « 11 » روزى خشك پارهء « 15 » گرده را در آب پاچه تريد « 14 » كرده افطار مىفرموذ ( 3 / 11 ) همچنان منقولست كه روزى آن سلطان عالم جان ، بر در خان نشسته بوذ ؛ مگر حضرت مولانا ، قدّس اللّه « 16 » لطيفته از مدرسهء پنبه‌فروشان بيرون آمذ و بر استرى « 17 » رهوار سوار شذه ، تمامت طالب « 18 » علمان و دانشمندان در ركابش پياذه از آنجا عبور مىكردند ؛ . . . . . . . . . .

--> ( 3 / 11 ) Z 27 آ B 25 ب K 67 07 , I , H ; 19 . I , T ( 2 ) a تبريز BK : بتبريز Z - - ( 4 ) باقليم BK : بملك Z - - ( 7 ) كه ZB : - K - - ( 13 ) كوزهء ZB : ابريقى K - - ( 12 ) بالشى ZK : بالشتى ( ! ) B - - ( 11 ) و پانزده K : پانزده ZB - - ( 14 ) تريد Z : ثريد BK - - ( 15 ) خشك پاره ZK : - B - - ( 16 ) اللّه ZK : - B - - ( 17 ) استرى ZB : استر K - - ( 18 ) طالب . . . دانشمندان ZB : علماء و دانشمندان و طالب علمان K