أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

87

مناقب العارفين ( فارسى )

همانا كه حضرت مولانا شمس الدين برخاست و پيش دويذ و لگام استر را محكم بگرفت و گفت : اى صرّاف عالم و نقود معانى و عالم اسماء ! بگو كه حضرت محمّد رسول اللّه بزرگ بوذ « 3 » يا بايزيد ؟ فرموذ كه نى نى محمّد مصطفى سرور و سالار جميع انبياء و اولياءست و بزرگوارى از آن اوست به حقيقت شعر ( منسرح ) بختِ جوان يارِ ما داذنِ جان كارِ ما * قافله‌سالارِ ما فخرِ جهان مصطفاست شمس تبريزى گفت : پس چه معنيست كه حضرت مصطفى سبحانك ما عرفناك حقّ معرفتك مىفرمايذ و بايزيد سبحانى ما أعظم شأنى و انا سلطان السلاطين مىگويذ ؛ همانا كه مولانا از استر فروذ آمذه از هيبت آن سؤال نعرهء بزذ و بىهوش شذ و تا يك ساعت رصدى خفته بوذ و خلق عالم در آن « 13 » جايگاه هنگامه شذ « 14 » و چون از عالم غشيان به خوذ آمذ ، دست مولانا شمس الدين را بگرفت و پياذه به مدرسهء خوذ آورده ، در حجرهء درآمذند ، تا چهل روز تمام به هيچ آفريذهء را راه نداذند ؛ بعضى گويند : سه ماه تمام از حجره بيرون نيامذند ( 3 / 12 ) منقولست كه روزى حضرت مولانا فرموذ كه چون مولانا شمس الدين از من اين سؤال را بكرد ، ديذم كه از فرق سرم دريچهء باز شذ و دوذى تا قمّهء عرش عظيم متصاعد گشت ؛ همانا كه . . . . . . . . . .

--> ( 3 / 12 ) Z 27 ب B 26 ب K 68 27 - 17 , I , H ; 39 - 29 , I , T ( 3 ) بود BK : - Z - - ( 13 ) در آن Z : بران BK - - ( 14 ) شذ ZK : شذه B