أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
81
مناقب العارفين ( فارسى )
و حضرت مولانا سر مبارك در پيش خويش انداخته مراقب شذه بوذ ؛ از ناگاه آن كوذك فرياذ كرد كه به من چارهء كنيذ و الّا همينجا مىبستم و از هيبت آن شخص مراقب هلاك مىشوم ؛ گفتند : فروذ آى ؛ گفت : نمىتوانم فروذ آمذن ؛ گوئيا كه مرا اين جايگاه به ميخ دوختهاند ؛ چندانك كوشيذند نتوانست فروذ آمذن ؛ همگان سر در قدم مولانا نهاذند كه اى سلطان دين ! ستّارى فرما و رسوائى ما مكن ؛ گفت : به غير از گفتن كلمهء توحيد چارهء نيست ؛ فى الحال كوذك كلمهء شهادت بر زبان راند كه اشهد أن لا إله الّا اللّه و اشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله و بهآسانى فروذ آمذه همهشان باتّفاق تمام ايمان آوردند و مىخواستند كه مصحوب آن حضرت روانه شوند ، راه نداذ ، فرموذ كه همينجا به عبادت حق مشغول شويذ و ما را از دعاى خير فراموش مكنيذ ؛ باز به همان عبادت و رياضت ملازم بوذه مغيّبات علوى و سفلى ملك ايشان شذ و در آن جايگاه « 13 » گوشهء ساخته صادر و وارد را خدمات مىكردند ( 3 / 8 ) همچنان روايت كردند كه چون حضرت مولانا بدمشق مبارك رسيذ علماى شهر و اكابر دهر كه بوذند استقبال كرده در مدرسهء مقدّميه فروذ آوردند و خدمات عظيم كردند و او به رياضت تمام بعلوم دينى مشغول شذ ؛ گويند قرب هفت سال مقيم دمشق بوذ و « 17 » گويند چهار سال بوذ ؛ و نوبت اوّل سيّد از قونيه با هم سفر كرده در « 18 » قيصريه پيش صاحب اصفهانى بماند ؛ چون حضرت مولانا بازگشت ، در ملازم او باز به قونيه بيامذ . . . . . . . . . .
--> ( 3 / 8 ) Z 25 آ B 24 آ K 63 56 , I , H ; 48 , I . T ( 13 ) جايكاه ZK : جايكه B - - ( 17 ) و ZK : + بعضى B - - ( 18 ) در KB : - Z