أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
64
مناقب العارفين ( فارسى )
الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ( 12 / 92 ) ، برخاست و به خانه درآمذ و در را محكم ببست ؛ صاحب شمس الدين از غايت خوشى برسم شكرانه دينارها بر فقرا تصدّق كرده گريان و آه كنان روانه شذ ( 2 / 10 ) همچنان اصحاب قديم از حضرت مولانا رضى اللّه عنه « 4 » روايت كردند كه روزى گفت : شيخم سيّد برهان الذين محقّق دمبهدم مىفرموذ كه قرب هفت و هشت سال است كه در معدهء من لقمهاى ايست نكرده است و مرا آن حالت عجب « 7 » مىنموذ و حيران مىماندم حضرت يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ ( 40 / 19 ) عليم است كه اكنون قرب سى سالست كه لقمهء در معدهء من شبى نمانده است ؛ جهت دفع ظنون خلق و تعلّق صورت بشريت بر مقتضاى فبال و توضّأ قدرى اراقت كردى و برخاستى ؛ خوذ صفت عظمت بشر - سرّ « 12 » يوحى الىّ ( 21 / 108 ) - از افهام و اوهام بشرى بيرونست ( 2 / 11 ) گويند پير مردى در حمّام حضرت سيّد را مغمّزى كرده ، بسيار بندگى نموذ ؛ سيّد را خدمت و تملّق او خوش آمذه مىخواست كه در حقّ او عنايتى كنذ ؛ همانا كه آن پير به ديگرى مشغول شذ و او را تعلّق و تملّق مىنموذ ؛ فرموذ كه اين مردك ليف حمّام و جاروب سقايه بوذه است ؛ درهمى بدست او داذ و بيرون آمذ ( 2 / 12 ) الحكاية : اعزّهء اصحاب روايت كردند كه خاتونى بزرگ كه « 19 » آسيهء « 20 » وقت بوذ ، مريدهء سيّد شذه بوذ ؛ روزى بطريق مطايبه
--> ( 2 / 10 - 12 ) Z 20 آ - ب B 19 ب K 50 - 51 15 , I , H ; 56 , I , T ( 4 ) رضى اللّه عنه ZK : - B - - ( 7 ) عجب ZK : - B - - ( 12 ) بشر سرّ Z : سر سرّ B بشر K - - ( 19 ) كه Z : - BK - - ( 20 ) آسيه ZK : آبسته ( ! ) B