أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

65

مناقب العارفين ( فارسى )

سؤال كرد كه در جوانى نيز « 1 » مجاهده و رياضات را بكمال رسانيذه بوذى ؛ چه معنى كه درين وقت آخر عمر روزه نمىگيرى و اغلب « 2 » نمازها نيز « 3 » از تو فوت مىشوذ ؛ فرموذ كه اى فرزند ! ما همچون اشتران بار كشيم ، بارهاى گران كشيذه و شدائد روزگار زوركار چشيذه و راههاى « 4 » دور و دراز كوفته ، قطع منازل و مراحل بىحدّ كرده « 5 » ، پشم و موى هستى فروريزانيذه ، لاغر و نحيف و نامراد گشته‌ايم ؛ و در زير بار گران گام زن و اندك خوار « 7 » و تنگ گلو شذه ؛ اكنون ما را چند روزى بجو بازبسته‌اند ، تا چون پرورده شويم در عيدگاه وصال سلطان قربان گرديم ؛ زيرا كه قربان لاغر را در مطبخ سلطان به كار نبرند ؛ پيوسته فربه را فربه باشذ شعر ( رمل ) گاوِ موسى « 12 » دان مرا جان داذه‌اى * جزو جزوم حشرِ هر آزاذهء گاو اگر خسپذ و گر چيزى خورذ * بهرِ عيد و ذبحِ او مىپرورذ خاتون گريان شذ و پاىهاى سيّد را قبلها داذه توبه كرد ( 2 / 13 ) همچنان منقولست كه حضرت شيخ صلاح الدين نوّر اللّه ضريحه از جملهء مريدان سيّد بوذ ؛ در اوّل حال روايت كرد كه . . . . . . . . . .

--> ( 2 / 13 ) Z 20 ب B 20 آ K 52 35 , I , H ; 76 , I , T ( 1 ) نيز ZK : - B - - ( 2 ) و اغلب . . . مىشوذ ZK : اين عباره در B قلم زده شده است - - ( 3 ) نيز Z : - K - - ( 4 ) راهها ZB : رامنها ( ! ) K - - ( 5 ) كرده BK : كرده‌ايم Z - - ( 7 ) خوار ZK : خور B ( 12 ) كاو موسى . . . پرورد NM ج 3 ، ص 221 - 222 / 3896 - 3897 ؛ AM 295 / 24 - 25