أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
49
مناقب العارفين ( فارسى )
( 1 / 53 ) الحكاية « 1 » : در نقلست كه بعد از وفات حضرت بهاء ولد رضى اللّه عنه اندك زمانى كذشت « 2 » كه خبر رسيذن جلال الدين خوارزم شاه به خدمت سلطان علاء الدين رسيذ ؛ همانا كه زيارت تربت شيخ را دريافته بوسها داذ و زاريها نموذ « 4 » و استعانت و همّت درخواست كرده استعداد و استقبال او را مهيّا شذ ، و چون لشكر خوارزمى بحدود ارزن الروم رسيذند جواسيس شاه از غلبهء لشكر او بسلطان اسلام اعلام كردند « 6 » ؛ لشكر روم را وهمى عظيم ظاهر شذ ؛ سلطان فكرى كرد كه كيفيت حال و آيين او را دريابذ ، تا بران منوال مستعدّ شوند ؛ شبى جامهها گردانيذه چند سر اسب باذ پاى بىداغ برگزيذ و از راه كوه با تركى چند با لشكر « 9 » خوارزميان ملحق شذ ؛ امراء خوارزمى از حال ايشان تفحّص كردند ؛ گفتند : ما از تركان اين دياريم ، در نواحى كوههاى ارزن الروم مىباشيم و اجداد ما از آب آمويه « 12 » بوذند ؛ درين چند سال سلطان كيقباذ از ما عنان عنايت برتافته ما را به تنگ آورده است ؛ پيوسته در انتظار مقدم عساكر منصور خوارزمى مىبوذيم « 14 » ، مگر كه از ظلم او خلاص يابيم ؛ چون اين
--> ( 1 / 53 ) Z 16 آ B 16 آ K 40 83 , I , H ; 94 , I , T ( 2 ) كذشت K : كذشته ZB - - ( 4 ) نموذ ZB : نموده K - - ( 6 ) اعلام كردند ZK : عرض كرد B - - ( 9 ) با لشكر ZK : به لشكر B - - ( 12 ) آمويه ZK : مويه B - - ( 14 ) بوذيم ZK : بودم B ( 1 ) ( 1 / 53 ) الحكاية . . . 1 / 54 همچنان : ر . ك به سپهسالار ، ص 16 - 21 ؛ غير ار جامه كردانيدن و رفتن سلطان علاء الدين به لشكركاه خوارزمشاه ، بيشتر اطلاعاتى كه افلاكى درين حكايت داده است درست است مكر اشتباهى كه هست آنست كه اين جنك قبل از وفات يافتن بهاءالدين ولد واقع شذه است ، نه بعد از وفات او ؛ زيرا كه جنك ياسىچمن در بيست هشتم رمضان 627 وقوع يافته است ( ر . ك به AI ء ج 3 ، ص 56 ) كه درين تاريخ بهاء الدين ولد بر حيات بود