أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

50

مناقب العارفين ( فارسى )

قضيه را بسمع سلطان رسانيذند ، عظيم خوش شذ و به فال نيك صايب نموذ ؛ فرموذ « 2 » تا خوان خاص را گستردند و أمرا و وزرا و خواصّ حضرت و اركان دولت هريكى بمحلّ خوذ جا گرفتند و آيين سلطنت را مهيّا كرده ايشان را حاضر كردند ؛ زمين‌بوس شاه كرده ترتيب و آيين او را على التّمام و الكمال تفرّج كردند و اسبان را عرضه داشتند ؛ سلطان ايشان را نوازش فرموذه خلع پوشانيذه وعده جميل داذ و خيمهء معيّن كرده علوفه مرتّب داشتند ؛ نيم‌شبى « 7 » مگر خوارزمشاه را در خاطر گذشت كه « 8 » در ممالك علاء الدين به هرجا كه عبور كرديم تمامت رعايا ازو شاكر بوذند ، چه معنى كه اين تركان چند « 9 » شكايت كردند ؛ چه استماع مىروذ كه سلطان علاء الدين درين جوانب رسيذه است و در عيّارى و شب‌روى آيتيست ؛ مباذا كه اين تركان جاسوسان او باشند ؛ تفحّص حال به ازين بايذ كردن كه الحزم سوء الظنّ ؛ فى الحال ملك مغيث الدين « 12 » را كه ملك ارزن الروم بوذ ، پيش خواند ، با او مشورت كرد ، گفت : فردا تفحّص كنيم همان شب سلطان علاء الدين در خواب ديذ كه « 15 » حضرت بهاء ولد مىآمذ و مىگفت كه برخيز و سوار شو ؛ چه وقت خوابست ؟ چون بيذار شذ انديشيذ كه فردا نيز تفرّج كنيم ، آنگه رويم ؛ باز بخواب

--> ( 2 ) فرموذ BK : + كه Z - - ( 7 ) نيم Z : + دران BK - - ( 8 ) كه ZK : - B - - ( 9 ) چند ZK : - B - - ( 15 ) كه ZK : - B ( 12 ) ملك مغيث الدين : پسر قلج ارسلان ثانى ( دورهء سلطنتش 551 - 588 ه / 1156 - 1192 م ) است ( ر . ك . به ابن بىبى ، الاوامر العلائية ، ص 276 ؛ خليل ادهم . دول اسلاميه ، ص 218 ) .