أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

45

مناقب العارفين ( فارسى )

به رسالت فرستاذه بوذ ؛ چون به قونيه رسيذ ، سلطان به تفرّج قلعهء گواله رفته بوذ و حضرت مولاناى بزرگ را با هم برده ؛ سلطان فرموذ كه شيخ را نيز بقلعه آورند ؛ بعد از تبليغ رسالت خليفه بهاء ولد شيخ را اعزاز عظيم كرد ؛ چه در بغداذ از حدّ بيرون بندگيها كرده بوذ ؛ و « 4 » او را « 3 » مىفرموذ كه « 2 » سهرورديان هم عتيقيانند و هم ما را « 5 » خويشان نزديك‌اند و همان شب « 6 » سلطان اسلام خوابى عجيب ديذه متحيّر برخاست و صورت خواب را به حضرت بهاء ولد و شيخ عرضه داشت و گفت : در خواب مىبينم كه سرم از زر شذه است و سينه‌ام نقرهء خام گشته و از ناف زيرتر بكلّى رويين شذه است و هر دو رانم از صلب است و هر دو پايم از زيز گشته ، تمامت معبّران معتبر از عظمت تعبير اين خواب فروماندند ؛ همانا كه شيخ شهاب الدين تعبير خواب را به حضرت بهاء ولد حواله كرده هيچ نگفت ؛ سلطان العلماء فرموذ كه چندانك تو در عالم باشى ، در زمان تو عالميان آسوذه و خالص و با قيمت چون زر باشند ، و بعد از انتقال تو زمان فرزندت به منزلت نقره باشذ ، نسبت به زمان تو ؛ بعد از ان فرزند فرزندت به مرتبهء رويين باشذ و خلق دون همّت و فزون نهمت « 15 » سرور شوند ؛ و چون سلطنت مملكت ببطن سوم رسذ جهان درهم شوذ و ميان خلق صفا و وفا و شفقت نمانذ و چون نوبت سلطنت ببطن چهارم « 17 » و پنجم رسذ ، ممالك روم بكلّى خراب و يباب شوذ و جميع ديار و بلاد را اهل فساد بليذ پليذ فروگيرذ و زوال آل سلجوقيان باشذ و اصلا نظام جهان نمانذ « 19 » ؛ و كوچكان بىاصل بزرگ شوند و اشغال خطير ، بدست دونان حقير افتذ ؛ چنانك شاه « 20 » ما

--> ( 4 ) و ZK : - B - - ( 3 ) او را K : او را و Z او را او B - - ( 2 ) كه ZK : - B - - ( 5 ) هم ما را ZK : - B - - ( 6 ) شب BK : + كه Z - - ( 15 ) نهمت ZK : همت B - - ( 17 ) چهارم ZB : + رسد K - - ( 19 ) نمانذ ZB : نباشد K - - ( 20 ) شاه : + صلى اللّه عليه B