أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
24
مناقب العارفين ( فارسى )
و چون بر در مدرسه مىرسيذ بىواسطهء مفتاح بامر فتّاح چنانك يوسف صدّيق را در مدرسه گشاذه مىشذ و ابريق را از شط بغداذ پرآب كرده به سروقت پذر مىآورد باز در مدرسه چنانك بوذ بسته مىشذ ؛ مگر بوّاب مدرسه مردى بوذ خلاطى صاحب دل و روشن ضمير ، بكرّات اين معنى را مشاهده كرده بوذ و هيچ نمىگفت ، چون آن حالت از حد گذشت « 5 » بمشايخ بغداذ غمز كردن گرفت ، بهاء ولد از آن حركت منفعل شذ و بوّاب را توبيخ كرد كه چرا چنين كردى ؟ بوّاب بيچاره توّاب گشته بنده و مريد شذ ( 1 / 16 ) منقولست كه چون از شهر ملاطيه بيرون آمذند و از حذاى ارزنجان عبور مىفرموذ ، ياران كرام شيخ ربّانى گهوارهگر و خواجگى و شيخ حجّاج و غيرهم كه مريدان خاص بوذند التماس نموذند كه به ارزنجان درآئيم فرموذ كه « 11 » دستور نيست كه با جماعت دران شهر درآئيم ، چه مردم بذ در آنجا بسياراند ( 1 / 17 ) روايت چنين كردند كه خدمت ملك فخر الدين « 9 » ارزنجان « 13 » رحمة اللّه عليه از جملهء روشندلان بوذ و معتقد اولياء ، و جفت او عصمتى خاتون كه « 15 » در عفّت و عصمت عايشهء دهر « 14 » و خديجهء عصر و « 17 » زمان بوذ و ولايت او مشهور گشته ، از عالم « 16 » غيب او را معلوم شذ كه اينچنين قطبى عالم از حوالىء . . . . . . . . . .
--> ( 1 / 16 - 17 ) Z 8 آ - ب B 8 آ - ب K 20 81 , I , H ; 12 - 02 , I , T ( 5 ) گذشت ZK : بكذشت B - - ( 11 ) فرموذ كه ZK : فرمود B - - ( 13 ) ارزنجان ZK : ارزنجانى B - - ( 15 ) كه B : - ZK ( 14 ) - - دهر ZK : + بود B ( 17 ) - - عصر و ZK : - B - - ( 16 ) عالم ZK : - B ( 9 ) فخر الدين ارزنجانى : داماد سلطان ركن الدين سليمان شاه سلجوقى است . پس دختر خود را بسلطان عز الدين كيكاوس اوّل ( دورهء سلطنتش 607 - 616 ه / 1210 - 1219 م ) داده است ؛ و در ارزنجان حكمدارى كرده است ( ر . ك . به ابن بىبى ، الاوامر العلائية ، ص 103 ؛ ruabmaZ , eigola ? en ? eG ، ص 120 ؛ دول اسلاميه ، ص 224 )