أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
25
مناقب العارفين ( فارسى )
شهر گذر مىكنذ ، فى الحال بر اسب نجيب سوار شذه در پى بهاء ولد روان شذ ، همانا كه غلامان خاص ملك فخر الدين را از وقوع حال اخبار كردند با سوارى چند در عقب عصمتى خاتون روان شذند و در نزديك « 2 » آقشهر ارزنجان « 4 » به حضرتش رسيذند و از اسبان خوذ پياده گشته زمين بوسيذند ؛ حضرت بهاء ولد دلداريها فرموذ و هر دو را بمريدى قبول كرد ؛ همچنان ملك فخر الدين بجدّ تمام بىحدّ لابها كرد كه به ارزنجان مراجعت نمايذ ، ممكن نشذ ؛ فرموذ كه اگر طالب و عاشق منيذ درين قصبه براى من مدرسهء بنا « 7 » كنيذ تا مدتى اقامت افتذ ؛ عليها در آقشهر ارزنجان جهت ايشان مدرسهء عمارت كردند و چهار سال تمام دران مدرسه درس عام مىفرموذند و ملكهء جهان ملازم خدمتش مىبوذ ( 1 / 18 ) همانا كه چون بتقدير مقدّر الامور و مفرّق الجمهور ملك فخر الدين و عصمتى خاتون وفات يافتند الى رحمة اللّه تعالى ؛ حضرت بهاء ولد از آن جايگاه منزل به منزل تا شهر لارنده كه از توابع قونيه است رسيذند و در آنجا از نوّاب سلطان اسلام « 13 » علاء الدنيا و الدين كيقباذ شخصى بوذ امير موسى نام كه سوباشى و حاكم آن ولايت بوذ ، چه مردى بوذ ، ترك و بهاذر و ساذهدل و طالب صادق ، شنيذ « 17 » كه چنين مردى از ملك خراسان مىرسذ « 18 » و دانست « 19 » كه اينچنين خور آسان به هر جائى نتابذ ، با تمامت شهريان و لشكريان « 20 » . . . . . . . . . .
--> ( 1 / 18 ) Z 8 ب B 8 ب K 20 81 . I , H ; 12 , I , T ( 2 ) نزديك B : نزديكى ZK - - ( 7 ) بنا ZK : عمارت B - - ( 13 ) اسلام ZK الاسلام B - - ( 17 ) شنيذ ZK : شنيذند B ( 18 ) - - مىرسد : مىرسيد ZK ( 19 ) - - دانست ZK : بدانست B - - ( 20 ) و لشكريان KZ : - B ( 4 ) آقشهر ارزنجان : حالا در اناطولى بنام آقشهر جز به دو آقشهر قونيه شهرى ديكر موجود نيست ولى ممكن است كه يك ده صو شهرى كه نامش raskA است همين قصبه باشد ( ر . ك . به uzuvalik relrey n ? uksem edeyikr ? uT ، ج 1 ، ص 36 ؛ IE ، ج 1 ، ص 323 آ )