أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
15
مناقب العارفين ( فارسى )
وابستهء يك نفس است ؛ چون آن نفس تو از نفس تو منقطع شوذ نه تو مانى و نه تخت و بخت و مملكت و أعقاب و انساب و اسباب « 2 » تو مانذ كأن لم تغن بالأمس ( 10 / 25 ) بكلّى عدم شوند و امّا چون نفس نفيس ما از نفس ما بدر آيذ انساب و اولاد ما كه اوتادالارضاند تا قيام قيامت خواهند بوذن كه كلّ سبب و نسب ينقطع الّا سببى و نسبى ؛ حاليا من خوذ مىروم ، امّا معلومت « 6 » باذ كه در عقب من لشكر جرّار تاتار كه جنداللّهاند و جراد مبثوث « 7 » ، و خلقتهم من سخطى و غضبى صفت ايشانست ، مىرسند و اقليم خراسان را خواهند گرفتن و اهل بلخ را شربت تلخ مرگ خواهند چشانيذن و عالم را ترت « 9 » و مرت خواهند كردن و خدمت ملك را از ملك خوذ به صذهزار درد و دريغ منزعج خواهند كردن و عاقبت در دست « 11 » سلطان روم هلاك خواهى شذن ( 1 / 7 ) منقولست كه در عين اين تقرير از ناگاه چنان شهقهء بزذ كه اغلب جماعت بىهوش شذند و منبر از كنار محراب تا ميانهء مسجد روان شذ ، بسا مردم كه از ان هيبت خذائى جان داذند ؛ روز شنبه على استخارة اللّه تعالى به مباركى از ديار بلخ هجرت نموذه بجانب دارالسلام بغداذ نهضت فرموذ ( 1 / 8 ) همچنان حضرت بهاء ولد را دايهء بوذ نصب خاتون نام ؛ بهغايت عالمه بوذ و اهل فتوى بوذ و در فنون علوم ظنون اين نصب ، نصيب بىنصب « 17 » . . . . . . . . . .
--> ( 1 / 7 - 8 ) Z 6 آ B 5 ب - 6 آ K 13 - 14 10 ، I ، H ؛ 12 - 11 ، 1 T ( 2 ) و اسباب ZB : - K - - ( 6 ) معلومت ZK : معلوم B - - ( 7 ) مبثوث ZK : منصوب B - - ( 9 ) ترت . . . كردن ZK : بىرونق و فروخواهدكرد B - - ( 17 ) نصب ZK : B نصيب ( 11 ) در دست . . . خواهى شذن : علاء الدين محمد خوارزمشاه در دست سلطان روم كشته نشده است ؛ بجاى او پسرش جلال الدين خوارزمشاه در دست اكراد در حوالىء ديار بكر كشته شد ( ر . ك . به AI ، ج 3 ، ص 52 ؛ T ، ج I ، ص VILX )