أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

16

مناقب العارفين ( فارسى )

و نصاب أوفر داشت ، بعض گويند خواهرش بوذ ؛ مذكوره را با شوهرش آن جايگاه رها كردند . و گويند حضرت مولانا جلال الدين محمد در آن زمان پنچ‌ساله بوذ و براذرش علاء الدين « 4 » محمد هفت‌ساله بوذ ( 1 / 9 ) الحكاية : عزيزى از ياران بزرگ چنان روايت كرد كه روزى در مقام جنيد الزمان چلبى حسام الحق و الدين قدّس اللّه سرّه العزيز در قلب زمستان شديد « 7 » سماعى عظيم بوذ و آن روز حضرت مولانا شورهاى بسيار كرد ؛ و بعد از آن سينهء مباركش را باز كرده آههاى عاشقانه برمىكشيذ و ياران رقّتى عظيم مىكردند ؛ پس آنگاه فرموذ كه زمانيست كه دل صاحب‌دلى به درد آمذه بوذ و هنوز خراسان مسكين انتقام آن را مىكشذ و روى به خرابى نهاذه اصلا عمارت‌پذير نيست و اين بيتها را گفت شعر ( رمل ) تا دلِ « 11 » مردِ خذا نآمذ به درد * هيچ قرنى « 12 » را خذا رسوا نكرد خشمِ مردان خشك گردانذ سحاب * خشمِ « 14 » دلها كرد عالمها « 13 » خراب بعد از سماع حضرت چلبى حسام الدين رضى اللّه عنه از آن حال سؤال كرد ؛ حضرت خذاوندگار همين حكايت انزعاج پذر را من اوّله الى آخره فروخواند ( 1 / 10 ) همچنان چون از شهر بلخ بيرون آمذند و روانه شذند تمامت اهالىء بقاع و قلاع كه در راه بوذند حضرت رسول را عليه السلام پيشين بخواب

--> ( 1 / 9 - 10 ) Z 6 آ B 6 آ K 14 10 ، I ، H ؛ 12 ، I ، T ( 4 ) علاء الدين KB محمد Z - - ( 7 ) شديد ZK : شدند B - - ( 12 ) b قرنى ZK قومى B - - ( 13 ) b عالمها Z : عالم را BK ( 11 ) تا دل . . . نكرد : NM ج 2 ، ص 421 / 3112 ؛ AM ، ص 174 / 12 ( 14 ) خشم . . . خراب : NM ج 3 ، ص 160 / 2816 ؛ AM ، ص 266 / 18