أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

14

مناقب العارفين ( فارسى )

( 1 / 6 ) گويند قرب سيصذ اشتربار كتب نفيس و أثاث خانهء اصحاب و زاد و زواد و راحلهء ايشان ترتيب كردند و چهل مفتىء كامل و زاهدان عامل در ركابش عازم شذند ، چه آنك حضرت رسول عليه السّلام از ايذاى منافقان و شرّ حسودان از مكّهء مبارك به مدينه هجرت فرموذ ؛ فرياذ و غريو از نهاذ اهالىء بلخ كه مريد و محبّ بوذند برخاست و غلوّ عام شذ و فتنهء عظيم خواست واقع شذن ؛ خوارزمشاه متوهّم شذ ؛ بار ديگر قاصدان معتبر پيش سلطان العلماء فرستاذ « 7 » ؛ تمهيد عذر تقديم داشت و طريقهء « 8 » مستغفرانه پيش آورد تا مردم را تسكينى باشذ ؛ بعد از نماز خفتن پاذشاه با وزير خوذ به خدمت بهاء ولد بيامذند و سر نهاذه بىحدّ لابها كردند كه فسخ عزيمت كنذ و از سفر فارغ شوذ ؛ البتّه راضى نشذ ؛ بعد اللّتيّا و الّتى پاذشاه التماس نموذ كه بارى چنان غيبت « 11 » كنيذ « 10 » كه مردم را اطّلاعى نباشذ و الّا فتنه‌ها متولّد شوذ و خرابى عظيم واقع گردذ ؛ بهاء ولد قول سلطان را قبول كرده روز « 12 » جمعه تذكير عظيم فرموذه مجلس به‌غايت گرم شذ و شور اصحاب « 13 » از حدّ گذشت و بجاى اشكها از ديذهء محبّان مشكهاى خون جارى گشت و همچنان در اثناى كلام سرآغاز كرد كه « 15 » اى ملك ملك فانى بدان و آگاه باش كه اگر چه نمىدانى و آگاه نهء تو سلطانى « 16 » و من هم سلطانم ؛ ترا سلطان الامراء مىگويند و مرا سلطان العلماء مىخوانند و تو مريد منى ؛ همانا كه سلطنت و پاذشاهى تو موقوف يك نفس است و هم پاذشاهى و سلطنت من نيز . . . . . . . . . .

--> ( 1 / 6 ) Z 5 آ B 5 آ K 12 8 ، I ، H : 10 - 9 ، I ، T ( 7 ) فرستاذ ZK : فرستاده B ( 8 ) - - طريقهء ZK : طريق B - - ( 11 ) غيبت ZK : عزيمت B ( 10 ) - - كنيذ ZK : كنند B - - ( 12 ) روز ZK : بروز B - - ( 13 ) اصحاب ZK : افنان خلايق B - - ( 15 ) كه K : و B - Z ( 16 ) - ص 15 / 5 تو سلطانى . . . خواهذ بودن : ر . ك : به سپهسالار ، ص 15 ؛ T , I ، ديباجه ، ص VIX