العلامة المجلسي

16

حق اليقين ( فارسى )

به غير خواهد بود و او كامل بذات خود است و علم او بر اينها موقوف به وجود اين‌ها نيست بلكه پيش از وجود آنها و بعد از بر طرف شدن آنها مىداند به همان نحو كه در وقت وجود آنها ميداند و اين دو صفت بعلم بر ميگردد چون حقتعالى خود را به اين دو صفت ستوده جدا ذكر كرده‌اند شايد حكمتش آن باشد كه در ضمن آنها رد بر حكما مىشود كه خداوند را عالم بجزئيات نمىدانند يا چون اكثر اعمال عباد كه مورد تكليف الهى است از قبيل مسموعات و مبصرات است اين دو صفت را از مطلق علم تخصيص بذكر فرموده كه داخل در زجر ايشان در معاصى و ترغيب ايشان بطاعت بوده باشد و بعضى اين دو صفت را وراء صفت علم مىدانند و ذكر آن ثمره ندارد . فصل ششم آنكه حقتعالى حى است يعنى زنده است و مراد از حى صفتى است كه از آن توانائى آيد و دانائى چون معلوم شد كه حقتعالى عالم و قادر است پس صفت حيات نيز او را خواهد بود اما حيات در ممكنات بعارض شدن صفتى مىباشد و جناب مقدس الهى بذات خود زنده است بدون آنكه صفت موجودى عارض او گردد در حقيقت اين صفت بعلم و قدرت بر ميگردد . فصل هفتم آنكه حقتعالى مريد است يعنى كارها از او باراده و اختيار صادر مىشود نه مانند افعال اضطراريه كه بدون اراده و اختيار صادر مىشود مثل سوختن آتش و فرود آمدن سنگ از هوا و از ما فعلى كه به اختيار صادر شود اول تصور آن فعل ميكنيم و بعد از آن فائده از براى آن تخيل ميكنيم و آن محرك ما مىشود تا به حد عزم و جزم ميرسد پس آن فعل از ما صادر مىشود و در جناب مقدس الهى چون اختلاف احوال و عوارض نميباشد پس همان علمى كه حقتعالى دارد كه وجود فلان امر در فلان وقت براى نظام عالم اصلح است سبب وجود آن مىشود در آن وقت لهذا متكلمين اماميه گفته‌اند كه اراده بعلم بر ميگردد و علم با صلح اراده است و در احاديث اين باب سخن بسيار است و از براى مكلف همين بس است كه بداند كه افعال از حقتعالى باراده و اختيار موافق حكمت و مصلحت صادر مىشود و در آن افعال مجبور نيست .