الشيخ المفيد ( مترجم : خانبلوكى )
415
الإرشاد ( فارسى )
او كسى است كه خسارت همهء زخمها را به عهده مىگيرد و چراغ روشن شبهاى تاريك است . زيد بن حسن در سن 90 سالگى از دنيا رفت و بسيارى از شعراء در مدح و ستايش او اشعارى گفتهاند و از خوبىهاى او ياد كردهاند از جمله قدامة بن موسى جمحى در سوگ او گفته : اگر چه زمين ، بدن زيد را به طور ناگهانى فروبرد و از چشمان ما مخفى كرد و روشن شد كه ايشان فردى بزرگوار بوده است . او اگرچه از دنيا رفته است ولى مردى بود كه رفتار خوبى داشت . او به حرفهاى بيچارگان گوش مىداد و هر كسى كه آشنا نبود به در خانهء او مىرفت مىدانست كه به خاطر نيازمندى آمده است و هر وقت كه نيازمندى به درب خانهء او مىرفت اصلا از او نمىپرسيد كه تو چه مىخواهى - و هركسى كه به او بدى مىكرد و او را بىاحترامى مىكرد با بزرگى و كريمى با او رفتار مىكرد و آن شخص را مىبخشيد . آنان كه به بندگان مىبخشايند و از ميهمانان پذيرائى مىكنند و در جنگها شيران بيشه شجاعتاند . هرگاه آبروى تازهاى از آنها گرفته شود عزت قديمى ، آنها را حفظ مىكند - هرگاه بزرگى از آنها بميرد بزرگى ديگرى جانشين آنها مىگردد و شخص كريم و بزرگوارى ديگر مىآيد كه بناهاى او را محكم كند . از اين قبيل مرثيهها براى او گفته شد و اگر ما بخواهيم همهء آنها را ذكر كنيم كتاب ما طولانى مىشود . زيد از دنيا رفت و به هيچ وجه ادعاى امامت نكرد و همچنين از شيعيان زيد هيچكسى پيدا نشد كه بگويد زيد امام است . اين جمله به خاطر اين آورده شده است كه شيعه به دو دسته تقسيم شده امامى و زيدى : امامى معتقدند امام را بايد خدا معلوم كند و بدون شك امامت در فرزندان امام حسن نيست و هيچيك از فرزندان امام حسن چنين ادعائى نكردند و احدى در آن شك ندارد و اما زيدى : معتقد بودند كه پس از حضرت على و امام حسن و امام حسين بايد قيام كرد و با مخالفان جنگيد در صورتى كه زيد با بنى اميه جنگ نكرد بلكه از طرف بنى اميه كارهاى مربوط به خودش را انجام ميداد و عقيدهاش اين بود كه بايد در كارها تقليد كرد و با دشمنان با نرمى رفتار كرد و در حالى كه زيديه بر خلاف اين روش رفتار ميكردند و آنان مىگفتند : بايد قيام كرد و بر دشمنان غلبه كنيم و همانطور كه قبلا گفتيم روش زيد با عقيدهء زيديه سازگار نيست پس در نتيجه امام نيست . حشويه : بنى اميه را امام ميدانند و فرزندان رسول خدا را شايسته مقام امامت نميدانند . معتزله : كسى را امام مىدانند كه با آنان در عقيدهاى كه دارند يكى باشد امام كسى است كه شوراى معتزله او را انتخاب كرده و چنانچه قبلا در احوال زيد اشاره شد او با اين چنين عقيدهاى سازگارى نداشته است . خوارج : امامت كسى كه حضرت على عليه السّلام را ولى مىداند قبول نمىكنند و در حالى كه زيد ولايت پدر و جدش را پذيرفته بود .