السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : ثبوت )

18

الإسلام يقود الحياة ( سرچشمه هاى قدرت در حكومت اسلامى ) ( فارسى )

اقامت دارند و در وابستگى هاشان با ديگران امتيازى براى خود قائل نمى شوند . و البته من در اين جا از يك وضعيت واقعى كه براى فرمانروا و فرمانروايان وجود داشته و دارد گفتگو مى كنم زيرا مى دانم وضعيت قانونى اى كه در زندگى تجسم نيابد هيچ انسانى را به تكان نمى آورد و نمى تواند سرمشق شايسته اى - در واقعيت زندگى - به دست دهد و به سادگى يك بازيچه قانونى خواهد گرديد كه گردنكشان و زور گويان به دست گيرند تا براى توده هايى كه بر آنان فرمان مى رانند منشورها بنگارند و آن منشورها را پر كنند از مفهوم برابرى فرمانروايان و زير دستانشان . ولى به واقعيت زندگى كه برسيم مى بينيم فقط حرف است نه چيزى مى سازد و نه چيزى به دست مىدهد و هيچ نقشى ندارد مگر پرده كشيدن بر « تناقص موجود ميان زندگى فرمانروا با زيردستانش » و بر « امتيازات فرمانروايان و خوارى زيردستان » . در حالى كه در حكومت اسلامى اين مفهوم تنها در لا به لاى خطوطى زيبا - در صفحه منشور و پيمان - متوقف نمى گردد بلكه به مرحله اجرا در مى آيد و واقعيت زندگى با آن انطباق عملى دارد . چنان كه تجربه تاريخ اسلام و نيز واقعيت آن در روزگار ما دو گواه زنده بر اين امر است . تجربه تاريخى به ما مى گويد كه سرپرست حكومت اسلامى - امام على ( ع ) - در كنار يك شهروند معمولى - كه از او شكايت داشت - در برابر قاضى ايستاد و به - اين گونه - قوه قضائيه هر دو را يكسان احضار نمود تا ميان آن دو داورى نمايد و پيش از اين نيز