السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : فهرى زنجانى )
22
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى )
اوّلا آنكه : سببيّت بمفهوم عقلى عبارت است از علاقهء ضرورت ، و سببيّت بمفهوم تجربى عبارت است از همزمانى و يا دنبال هم بودن دو رويداد بطور هميشهگى و همهجائى به حكم تصادف . ثانيا : آنكه : سببيّت بمفهوم عقلى عبارت است از يك علاقهء رئيسى ميان دو مفهوم ، و علاقههائى كه ميان افراد اين مفهوم و افراد آن مفهوم هست ارتباطات متلازمى است كه منشأ همهء آنها همان علاقهء رئيسى است ، و سببيّت بمفهوم تجربى نمايشگرش علاقههائى است ميان افراد و هرعلاقهء تتابعيكه ميان فردى از حرارت و فردى از حركت ( مثلا ) هست خود يك علاقهاى است مستقلّ و ارتباطى با علاقههاى تتابع ميان حرارتها و حركات ديگر ندارد . ثالثا آنكه : براساس مفهوم عقلى سببيّت افراد يك مفهوم در علاقههاى سببيّت با يكديگر متلازمند باينمعنى كه اگر يك فردى از افراد ماهيّت معيّنى براى فردى از افراد ماهيّت معيّن ديگر سبب باشد ضرورى خواهد بود كه هرفردى از افراد ماهيّت اوّل براى فردى از افراد ماهيّت دوّم سبب باشد - البته در چهارچوب همان شرايطى كه فرد اوّلى در آن شرايط سبب بود - به جهت اينكه سببيّت يعنى يك علاقهء ضرورى ميان دو مفهوم پس امكان ندارد كه يك فرد از مفهوم آن علاقه را داشته باشد و فرد ديگر از همان مفهوم آن علاقه را نداشته باشد و اين است معناى آنچه گفتهاند كه : ( اشيائى همانند نتيجههائى همانند دارند ) . و امّا تتابع و اقترانى كه سببيّت بمفهوم تجربى براساس آن تفسير مىشود به حكم آنكه علاقهاى است ميان دو فرد نه ميان دو مفهوم ممكن است كه اين علاقه در فردى وجود داشته باشد و در فرد ديگر كه همانند آنست وجود نداشته باشد . سببيت وجودى و عدمى تا اينجا سخن از تعميمى بود از قبيل : ( هر ( أ ) بدنبالش ( ب ) خواهد بود ) و ديديم كه اين تعميم در ضمن سببيّت وجود داشت خواه آن را بمفهوم عقلى بگيريم