السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : فهرى زنجانى )
23
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى )
يا بمفهوم تجربى . ممكن است اين تعميم ، وجودى خوانده شود باعتبار آنكه وجود چيزيرا بهنگام وجود چيز ديگر ثابت ميداند و بر اين اساس سببيّتى را كه متضمّن اين تعميم است سببيّت وجودى ميناميم خواه سببيّت بمفهوم عقلى باشد يا سببيّت بمفهوم تجربى . قسم ديگرى از تعميمات داريم كه نفى چيزيرا بهنگام نفى چيز ديگر حتمى ميداند از قبيل تعميمى كه ميگويد ( هرگاه سببى از براى چيزى نباشد آن چيز وجود نخواهد يافت ) از اين گونه تعميمات به سببيّت عدمى تعبير مىشود يعنى نبودن سبب چيزى سبب نبودن آن چيز است و بعبارتى ديگر ، نبودن سبب وجودى از براى چيزى سبب عدمى آن چيز است و معناى اين جمله از نظر مفهوم تجربى سببيّت آنست كه : چيزى ( يا چيزهائى ) كه هميشه به حكم تصادف ( ب ) با آن همراه بود هميشه به حكم تصادف با نبودش نبود ( ب ) همراه خواهد بود و امّا از نظر مفهوم عقلى سببيّت معنايش آنست كه چيز ( يا چيزهائى ) كه وجود آن ، وجود ( ب ) را به حكم ضرورت بدنبال داشت نبود ( ب ) نيز بدنبال نبود آن چيز خواهد بود به حكم ضرورت پس سببيّت عدمى در نزد پيروان مكتب تجربه فقط همراه بودن هميشهگى و همهجائى است به حكم تصادف ميان دو عدم و در نزد دانشمندان مكتب عقلى علاقهاى است ضرورى ميان نبود مفهومى و نبود مفهوم ديگر . و سببيّت عدمى بمفهوم عقلى معنايش محال تصادف مطلق است يعنى وجود چيزى با نبود سببش ( يعنى با نبود آنچه اين چيز را بدنبال خود دارد به حكم ضرورت و حتميّت ) محال است زيرا نبود سبب چيزى سبب نبود آن است پس امكان ندارد كه نبود اوّل ثابت باشد و نبود دوّم ثابت نباشد . پس سببيّت عدمى بمفهوم عقلى متضمن محال بودن تصادف مطلق مىباشد و امّا سببيّت وجودى بمفهوم عقلى متضمّن محال بودن تصادف مطلق نيست زيرا تنها